قصه‌ی دخترای ننه دریا

احمد شاملو

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

یکی بود یکی نبود.
جز خدا هیچی نبود
زیر این طاق کبود،
نه ستاره
نه سرود.
عمو صحرا، تپلی
با دوتا لپِ گُلی
پا و دستش کوچولو
ریش و روحش دوقلو
چپقش خالی و سرد
دلکش دریایِ درد،
در باغو بسّه بود
دَمِ باغ نشسّه بود:

Continue Reading »

پدران ما پیش از تاریخ

غارنشينان

هزاران سال پيش ازين، در سرزميني که جايگاه ماست هيچ نشاني از شهر و ده  و آبادي نبود. هيچ خانه اي در اين سرزمين ديده نمي شد. کوهها سر به آسمان کشيده بود و در دامنه آنها و کنار درياهاي شمال و جنوب و درياچه بزرگ مرکزي، يعني آنجا که اکنون نمکزار خشک لوت است، بيشه هاي انبوه وجود داشت. در ميان اين بيشه ها تک تک مردماني زندگي ميکردند.

اين مردمان شبها که هوا سرد ميشد و هنگامي که برف و باران و طوفان بود به غارها، يا سوراخهاي بزرگي که خودشان در ميان سنگها کنده بودند پناه ميبردند. خوراکشان ميوه درختان خودرو و دانه ها و ريشه هاي خوردني گياهها بود. بجز آن، در کوه و دشت جانوران را شکار ميکردند و درکنار درياها و رودخانه ها ماهي ميگرفتند و از گوشت آنها گرسنگي خود را فرو مي نشاندند.

براي شکار جانوران سنگهاي نوک تيز و گاهي استخوانهاي سخت و درشت را بکار ميبردند. گاهي هم شاخه هاي ستبر درختان را بر سر جانور ميکوفتند. تن خود را يا با پوست جانوران مي پوشاندند يا با برگ درختان.

Continue Reading »

صدای پای آب

” … این را بگویم كه من تا هجده سالگی كودك بودم. من دیر بزرگ شدم. دبستان را كه تمام كردم, تابستان را در كارخانه ریسندگی كاشان كار گرفتم. یكی دو ماه كارگر كارخانه شدم. نمی دانم تابستان چه سالی, ملخ به شهر ما هجوم آورد. زیانها رساند. من مامور مبارزه با ملخ در یكی از آبادی ها شدم. راستش را بخواهید حتی برای كشتن یك ملخ نقشه نكشیدم. وقتی میان مزارع راه می رفتم, سعی می كردم پا روی ملخ ها نگذارم. اگر محصول را می خوردند پیدا بود كه گرسنه اند.منطق من ساده و هموار بود…
… اگر یك روز طلوع و غروب خورشید را نمی دیدم گناهكار بودم.هوای تاریك و روشن مرا اهل مراقبه بار آورد. تماشای مجهول را به من آموخت. من سالها نماز خوانده ام. بزرگترها می خواندند, من هم می خواندم. در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند. روزی در مسجد بسته بود. بقال سرگذر گفت:” نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیك تر باشید.“ مذهب شوخی سنگینی بود كه كه محیط با من كرد. و من سالها مذهبی ماندم, بی آنكه خدایی داشته باشم. “ – هنوز در سفرم – ”

منظومه « صدای پای آب»:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

اهل کاشانم
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
Continue Reading »

اهميت زبان مادرى در چيست؟

زبان‌ها روح بشريت هستند. زبان‌ها ميراث معنوی بشريت هستند، زاده می‌شوند، تكامل مى‌يابند و در برخى موارد محكوم به نابودی می‌شوند. اگر تلاش خود را براى نجات زبان‌ها آغاز كنيم، به سود ماست. بايد تمامی سعی خود را برای مراقبت از زبان‌ها بكار گيريم و اين در سايه سيستم آموزشى چند زبانه محقق خواهد شد…
اين بخش‌هايى از سخنرانی مدير كل يونسكو در مراسم روز جهانی زبان مادری در سال ۲۰۰۴ است. هشت سال است كه ۲۱  فوريه بعنوان روز جهانی زبان مادرى شناخته ميشود. درواقع  اين روز  به پيشنهاد بنگلادش  نامگذاری شد كه در نوامبرسال ۹۹ طرحى بر اين مبنا  به سازمان يونسكو ارائه داد. طرح بنگلادش و انجمن جهانی طرفداران زبان مادری در سی‌امين نشست عمومى يونسكو به تصويب نمايندگان كشورهای عضو رسيد. پيش از اين نيز زبان شناسان هشدار داده بودند كه احتمال نابودی ۴۰ درصد زبان‌ها در قرن حاضر ميرود.
انسان‌ها با صحبت كردن همديگر را می‌فهمند. روند تكامل انسان در جامعه با زبان به نسل‌های بعد منتقل می‌شود. اگر زبان از جامعه انسانى گرفته شود، چرخه اجتماعی باز می‌ايستد. از زبان گاه بعنوان سرمايه فرهنگی ياد می‌شود. وقتی از حفظ، توسعه و تقويت فرهنگ يك جامعه سخن به ميان می‌آيد، اين زبان است كه گذشته و حال آن جامعه را بهم پيوند می‌دهد. برخوردار نبودن از حق گويش به زبان هر قوم يا فرهنگ، خطر گسست مناسبات انسانی و طبيعی  ميان افراد را در بر دارد.  مدافعان تعدد زبان‌ها می‌گويند فرهنگ صلح هنگامی شكوفا خواهد شد كه مردم از حق طبيعى استفاده از زبان مادرى برخوردارباشند. ادامه

فارسي شكر است

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

محمدعلي جمال‌زاده (داستان کوتاه)

هيچ جاي دنيا تر و خشك را مثل ايران با هم نمي‌سوزانند. پس از پنج سال در به دري و خون جگري هنوز چشمم از بالاي صفحه‌ي كشتي به خاك پاك ايران نيفتاده بود كه آواز گيلكي كرجي بان‌هاي انزلي به گوشم رسيد كه «بالام جان، بالام جان» خوانان مثل مورچه‌هايي كه دور ملخ مرده‌اي را بگيرند دور كشتي را گرفته و بلاي جان مسافرين شدند و ريش هر مسافري به چنگ چند پاروزن و كرجي بان و حمال افتاد. ولي ميان مسافرين كار من ديگر از همه زارتر بود چون سايرين عموما كاسب‌كارهاي لباده دراز و كلاه كوتاه باكو و رشت بودند كه به زور چماق و واحد يموت هم بند كيسه‌شان باز نمي‌شود و جان به عزرائيل مي‌دهند و رنگ پولشان را كسي نمي‌بيند. ولي من بخت برگشته‌ي مادر مرده مجال نشده بود كلاه لگني فرنگيم را كه از همان فرنگستان سرم مانده بود عوض كنم و ياروها ما را پسر حاجي و لقمه‌ي چربي فرض كرده و «صاحب، صاحب» گويان دورمان كردند و هر تكه از اسباب‌هايمان مايه‌النزاع ده راس حمال و پانزده نفر كرجي بان بي‌انصاف شد و جيغ و داد و فريادي بلند و قشقره‌اي برپا گرديد كه آن سرش پيدا نبود. ما مات و متحير و انگشت به دهن سرگردان مانده بوديم كه به چه بامبولي يخه‌مان را از چنگ اين ايلغاريان خلاص كنيم و به چه حقه و لمي از گيرشان بجهيم كه صف شكافته شد و عنق منكسر و منحوس دو نفر از ماموران تذكره كه انگاري خود انكر و منكر بودند با چند نفر فراش سرخ پوش و شير و خورشيد به كلاه با صورت‌هايي اخمو و عبوس و سبيل‌هاي چخماقي از بناگوش دررفته‌اي كه مانند بيرق جوع و گرسنگي، نسيم دريا به حركتشان آورده بود در مقابل ما مانند آئينه‌ي دق حاضر گرديدند و همين كه چشمشان به تذكره‌ي ما افتاد مثل اينكه خبر تير خوردن شاه يا فرمان مطاع عزرائيل را به دستشان داده باشند يكه‌اي خورده و لب و لوچه‌اي جنبانده سر و گوشي تكان دادند و بعد نگاهشان را به ما دوخته و چندين بار قد و قامت ما را از بالا به پايين و از پايين به بالا مثل اينكه به قول بچه‌هاي تهران برايم قبايي دوخته باشند برانداز كرده بالاخره يكيشان گفت «چه طور! آيا شما ايراني هستيد؟»

ادامه

زبان فارسی

زبان فارسی (پارسی، دری، یا تاجیکی) زبانی است که در کشورهای ایران، افغانستان[۲]، تاجیکستان[۳] و ازبکستان[۴] به آن سخن می‌گویند. فارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از زبان‌های رسمی‌ کشور افغانستان است.

در ایران بیش از ۴۰ میلیون تن[۵] (بین ۵۸٪ تا ۷۹٪) پارسی زبان هستند.[۶] در افغانستان ۲۰ میلیون تن، در تاجیکستان ۵ میلیون تن[۷]، و در ازبکستان حدود ۷ میلیون تن به فارسی سخن می‌گویند. [۸] [۹]زبان پارسی گویش‌ورانی نیز در هند و پاکستان دارد (نگاه:زبان فارسی در شبه‌قاره هندوستان). با توجه به رسمی بودن زبان فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان و تسلط گویشوران سایر زبان ها بدان به عنوان زبان دوم روی هم‌رفته می‌توان شمار پارسی‌گویان جهان را حدود ۱۱۰ میلیون تن برآورد کرد.

گرچه پارسی اکنون زبان رسمی پاکستان نیست، پیش از استعمار انگلیس و در زمان امپراتوری مغول (به فرمان اکبرشاه)، زبان رسمی و فرهنگی‌ شبه‌قاره هند بوده ‌است. زبان رسمی‌ کنونی‌ پاکستان (اردو)، که «اسلامی‌شده»ی زبان هندی است، بسیار تحت‌ تأثیر پارسی بوده‌است و واژه‌های پارسی‌ بسیاری دارد. به خاطر تأثیر بسیار زیاد زبان فارسی در پاکستان، بنیان‌گذاران این کشور تصمیم گرفتند که سرود ملی پاکستان‌ به زبان فارسی باشد.[۱][۲] در تعاریف رسمی پاکستان، زبان اردو دختر زیبای زبان فارسی معرفی می‌شود.

ادامه در ويکی پديا

سلام

اينجا قراره محلی باشه برای به اشتراک گذاشتن منابع آموزش زبان فارسی برای کمک به آنها که دوست دارند فارسی بياموزند يا سطح مهارتهای زبان فارسی اشان را بالا ببرند.