Articles from May 2010



دنيای شگفت انگيز زنبورهای عسل

دنيای شگفت انگيز زنبورهای عسل: نوشته ی هارون يحيی

روباه و زاغ


برای ديدن تصوير بزرگتر روی تصوير بالا کليک کنيد

داستان به زبان و نثر ساده و روان:

كلاغه يك قالب پنير ديد، زود اومد و اونو با نوكش برداشت، پرواز كرد و روي درختي نشست تا آسوده  پنيرشو بخوره. روباه كه مواظب كلاغ بود ، پيش خودش فكر كرد كاری كند تا قالب پنيررا بدست بياورد. روباه نزديك درختي كه كلاغه نشسته بود، رفت و شروع به تعريف از او كرد : ”  به به، چه بال و پر زيبا و خوش رنگی داری، پر و بال سياه رنگ تو در دنيا بي نظير است . عجب سر و دم قشنگی داری و چه پاهای زيبائی داری ، اگر صدای قشنگي داشتی از همه پرندگان بهتر بودی.

 كلاغه كه با تعريفهای روباه مغرور شده بود ، خواست قارقار كنه تا روباه بفهمد كه صدای  قشنگی هم داره، ولی همينکه دهانش را باز کرد،  پنير از منقـارش افتـاد و روبـاه اونو برمي داره  و فـرار مي كنه.

کتابخانه مجازی: داستان

کتاب و جزوه های روانشناسی و خودشناسی