<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title></title>
	<atom:link href="http://www.farsi.fi/fa/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.farsi.fi/fa</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 14 Jun 2011 14:43:18 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.1</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title></title>
		<link>http://www.farsi.fi/fa/?p=160</link>
		<comments>http://www.farsi.fi/fa/?p=160#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Jun 2011 14:43:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shiwa</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاريخ]]></category>
		<category><![CDATA[علمی]]></category>
		<category><![CDATA[‌‌‌آموزشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsi.fi/fa/?p=160</guid>
		<description><![CDATA[توانمندی زبان فارسی در برابر زبان عربی
جستار زیر، نوشتاری بسیار گویا و شیوا از روان‌شاد دکتر محمود حسابی، دانشمند بزرگ و فرزانه ایرانی، است که توانایی و قدرت بالا و برتر زبان پارسی را در واژه‌سازی، در مقایسه با بسیاری دیگر از زبان‌‌های جهان، با شرح و بیانی دانشوارانه و روش‌مند، به نمایش می‌گذارد و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>توانمندی زبان فارسی در برابر زبان عربی</strong></p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.farsi.fi/fa/wp-content/uploads/2011/06/hesabi.gif"><img class="alignleft size-full wp-image-161" title="hesabi" src="http://www.farsi.fi/fa/wp-content/uploads/2011/06/hesabi.gif" alt="" width="118" height="178" /></a>جستار زیر، نوشتاری بسیار گویا و شیوا از روان‌شاد دکتر محمود حسابی، دانشمند بزرگ و فرزانه ایرانی، است که توانایی و قدرت بالا و برتر زبان پارسی را در واژه‌سازی، در مقایسه با بسیاری دیگر از زبان‌‌های جهان، با شرح و بیانی دانشوارانه و روش‌مند، به نمایش می‌گذارد و به دشمنان فرهنگ و هویت ریشه‌دار ایرانی، پاسخی کوبنده و درهم‌شکننده می‌دهد. پروفسور محمود حسابی علاوه بر درجه علمی در فیزیک و ریاضی، بر 5 زبان (فارسی، عربی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی) به طور کامل و ریشه ای مسلط بوده و با 10 زبان دیگر هم آشنایی داشته اند.</p>
<p dir="rtl">مقاله دکتر حسابی:</p>
<p dir="rtl">در تاریخ جهان، هر دوره‌ای ویژگی‌هایی داشته است. در آغاز تاریخ، آدمیان زندگی قبیله‌ای داشتند و دوران افسانه‌ها بوده است. پس از پیدایش كشاورزی، دوره ده‌نشینی و شهرنشینی آغاز شده است. سپس دوران كشورگشایی‌ها و تشكیل پادشاهی‌های بزرگ مانند پادشاهی‌‌های هخامنشیان و اسكندر و امپراتوری رم بوده است. پس از آن، دوره هجوم اقوام بربری بدین كشورها و فرو ریختن تمدن آن‌ها بوده است. سپس دوره رستاخیز تمدن است كه به نام رنسانس شناخته شده است. تا آن دوره ملل مختلف دارای وسایل كار و پیكار یكسان بودند. می‌گویند كه وسایل جنگی سربازان رومی و بربرهای ژرمنی با هم فرقی نداشته و تفاوت تنها در انضباط و نظم و وظیفه‌شناسی لژیون‌های رومی بوده كه ضامن پیروزی آن‌ها بوده است. همچنین وسایل جنگی مهاجمین مغول و ملل متمدن آن روزگار چندان فرقی با هم نداشته است.</p>
<p dir="rtl"><span id="more-160"></span></p>
<p dir="rtl">از دوران رنسانس به این طرف، ملل غربی كم‌كم به پیشرفت‌های صنعتی و ساختن ابزار نوین نایل آمدند و پس از گذشت یكی دو قرن، ابزار كار آن‌ها به اندازه‌ای كامل شد كه ملل دیگر را یارای ایستادگی در برابر حمله آن‌ها نبود. هم زمان با این پیشرفت صنعتی، تحول بزرگی در فرهنگ و زبان ملل غرب پیدا شد، زیرا برای بیان معلومات تازه، ناگزیر به داشتن واژه‌های نوینی بودند و كم‌كم زبان‌های اروپایی دارای نیروی بزرگی برای بیان مطالب مختلف گردیدند.</p>
<p dir="rtl">در اوایل قرن بیستم، ملل مشرق پی به عقب‌ماندگی خود بردند و كوشیدند كه این عقب‌ماندگی را جبران كنند. موانع زیادی سر راه این كوشش‌ها وجود داشت و یكی از آن‌ها نداشتن زبانی بود كه برای بیان مطالب علمی آماده باشد. بعضی ملل چاره را در پذیرفتن یكی از زبان‌های خارجی برای بیان مطلب دیدند، مانند هندوستان، ولی ملل دیگر به واسطه داشتن میراث بزرگ فرهنگی نتوانستند این راه حل را بپذیرند كه یك مثال آن، كشور ایران است.</p>
<p dir="rtl">برای بعضی زبان‌ها، به علت ساختمان مخصوص آن‌ها، جبران كمبود واژه‌های علمی، كاری بس دشوار و شاید نشدنی است، مانند زبان‌های سامی که اشاره‌ای به ساختمان آن‌ها خواهیم كرد.</p>
<p dir="rtl">باید خاطر نشان كرد كه شمار واژه‌ها در زبان‌های خارجی، در هر كدام از رشته‌های علمی خیلی زیاد است و گاهی در حدود میلیون است. پیدا كردن واژه‌هایی در برابر آن‌ها كاری نیست كه بشود بدون داشتن یك روش علمی مطمئن به انجام رسانید و نمی‌شود از روی تشابه و استعاره و تقریب و تخمین در این كار پُردامنه به جایی رسید و این كار باید از روی اصول علمی معینی انجام گیرد تا ضمن عمل، به بن‌بست برنخورد.</p>
<p dir="rtl">برای این كه بتوان در یك زبان به آسانی واژه‌هایی در برابر واژه‌های بیشمار علمی پیدا كرد، باید امكان وجود یك چنین اصول علمی‌ای در آن زبان باشد. می‌خواهیم نشان دهیم كه چنین اصلی در زبان فارسی وجود دارد و از این جهت، زبان فارسی زبانی است توانا، در صورتی‌كه بعضی زبان‌ها ـ گو این‌كه از جهات دیگر سابقه درخشان ادبی دارند &#8211; ولی در مورد واژه‌های علمی ناتوان هستند. اكنون از دو نوع زبان كه در اروپا و خاور نزدیك وجود دارد صحبت می‌كنیم كه عبارتند از: زبان‌های هندواروپایی و زبان‌های سامی (عبری، عربی، اكدی، سریانی، آرامی و…). زبان فارسی از خانواده زبان‌های هندواروپایی است.</p>
<p dir="rtl">در زبان‌های سامی واژه‌ها بر اصل ریشه‌های سه حرفی یا چهار حرفی قرار دارند كه به نام ثلاثی و رباعی گفته می‌شوند و اشتقاق واژه‌های مختلف براساس تغییر شكلی است كه به این ریشه‌ها داده می‌شود و به نام ابواب خوانده می‌شود. پس شمار واژه‌هایی كه ممكن است در این زبان‌ها وجود داشته باشد، نسبت مستقیم دارد با شمار ریشه‌های ثلاثی و رباعی. پس باید بسنجیم كه حداكثر شمار ریشه‌های ثلاثی چه قدر است. برای این كار یك روش ریاضی به نام جبر تركیبی به‌كار می‌بریم. در این رشته، قضیه‌ای است به این ترتیب: هرگاه بخواهیم از میان تعدادی شی‌ء، تعداد معینی مثلاً K شی‌ء برگزینیم و بخواهیم بدانیم چند جور می‌شود این Kشی‌ء مختلف را از میان آن تعداد كل n شی‌ء برگزید، پاسخ این پرسش چنین است: اگر تعداد امكانات گزینش را به p نشان دهیم، این عدد می‌شود:</p>
<p dir="rtl">P = n (n-1) (n-2) …. (n-k+1)  مثلاً اگر بخواهیم از میان پنج حرف، دو حرف را برگزینیم، این جا 5 n=و 2 k=و P مساوی است با 20=4×5. یعنی می‌توان 2 حرف را 20 جور از میان 5 حرف برگزید به طوری‌كه ترتیب قرار دادن 2 حرف نیز رعایت شود.</p>
<p dir="rtl">اكنون می‌خواهیم ببینیم كه از میان 28 حرف الفبای سامی، چند تركیب سه حرفی می ‌توان درآورد. این تعداد ثلاثی‌های مجرد مساوی می‌شود با: 19656=26×27×28 P= یعنی حداكثر تعداد ریشه‌های ثلاثی مجرد مساوی 19656 است و نمی‌شود بیش از این تعداد ریشه ثلاثی در این زبان وجود داشته باشد. درباره ریشه‌های رباعی می‌دانیم كه تعداد آن‌ها كم است و در حدود پنج درصد تعداد ریشه‌های ثلاثی است، یعنی تعداد آن‌ها در حدود 1000 است. چون ریشه‌های ثلاثی‌ای نیز وجود دارد كه به جای سه حرف فقط دو حرف وجود دارد كه یكی از آن‌ها تكرار شده است، مانند فعل (شَدَّ) كه حرف «د» دوبار به كار رفته است. از این ‌رو بر تعداد ریشه‌هایی كه در بالا حساب شده است، چند هزار می‌افزاییم و جمعاً عدد بزرگ‌تر بیست و پنج هزار (25000) ریشه را می‌پذیریم.</p>
<p dir="rtl">چنان كه گفته شد، در زبان‌های سامی از هر فعل ثلاثی مجرد می‌توان با تغییر شكل آن و یا اضافه [كردن] چند حرف، كلمه‌های دیگری از راه اشتقاق گرفت كه عبارت از ده باب متداول می‌باشد، مانند: فَعّلَ، فاعَلَ، اَفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ … از هر كدام از افعال، اسامی مختلفی اشتقاق می‌یابد: اول، نام‌های مكان و زمان؛ دوم، نام ابزار؛ سوم، نام طرز و شیوه؛ چهارم، نام حرفه؛ پنجم، اسم مصدر؛ ششم، صفت (كه ساختمان آن ده شكل متداول دارد)؛ هفتم، رنگ؛ هشتم، نسبت؛ نهم، اسم معنی. با در نظر گرفتن همه انواع اشتقاق كلمات، نتیجه گرفته می‌شود كه از هر ریشه‌ای حداكثر هفتاد مشتق می‌توان به دست آورد. پس هر گاه تعداد ریشه‌ها را كه از 25000 كمتر است در هفتاد ضرب كنیم، حداكثر تعداد كلمه‌هایی كه به دست می‌آید 1750000 = 70 × 25000 (یك میلیون و هفتصد و پنجاه هزار) كلمه است.</p>
<p dir="rtl">البته‌ همه هفتاد اشتقاق برای هر ریشه‌ای متداول و معمول نیست و عددی كه محاسبه شد، حداكثر كلمه‌هایی است كه ساختن آن‌ها امكان دارد، نه این كه همه كلمه‌هایی كه طبق الگوی زبان ممكن است ساخته شود، واقعاً وجود داشته باشد. با این همه، باز مقداری به این عدد حساب شده می‌افزاییم و آن عدد را به دو میلیون می‌رسانیم. امكان ساختن كلماتی بیش از این، در ساختمان این زبان وجود ندارد.</p>
<p dir="rtl">یك اشكالی كه در فراگرفتن این نوع زبان است، این است كه برای تسلط یافتن به آن باید دست كم 25000 (بیست و پنج هزار) ریشه را از برداشت و این كار برای همه مقدور نیست، حتی برای اهل آن زبان، چه رسد به كسانی كه با آن زبان بیگانه هستند. اكنون اگر تعداد كلمات لازم آن از دو میلیون عدد بگذرد، دیگر در ساختار این زبان راهی برای ادای یك معنی نوین وجود ندارد مگر این كه معنی تازه را با یك جمله ادا كنند. به این علت است كه در فرهنگ‌های لغت از یك زبان اروپایی به زبان عربی می‌بینیم كه عده زیادی كلمات به وسیله یك جمله بیان شده است، نه به وسیله یك كلمه. مثلاً كلمه Confronation كه در فارسی آن را می‌شود به «رو به‌رویی» ترجمه كرد، در فرهنگ‌های فرانسه یا انگلیسی به عربی، چنین ترجمه شده است: «جعل الشهود و جاهاً و المقابله بین اقولهم»! كلمه Permeability كه می‌توان آن را در فارسی با كلمه «تراوایی» بیان كرد، در فرهنگ‌های عربی چنین ترجمه شده است: «امكان قابلیه الترشح»</p>
<p dir="rtl">اشكال دیگر در این نوع زبان‌‌ها، این است كه چون تعداد كلمات كمتر از تعداد معانی مورد لزوم است و باید تعداد زیادتر معانی میان تعداد كمتر كلمات تقسیم شود، پس به هر كلمه‌ای چند معنی تحمیل می‌شود در صورتی‌كه شرط اصلی یك زبان علمی این است كه هر كلمه‌ای فقط به یك معنی دلالت بكند تا هیچ‌گونه ابهامی در فهمیدن مطلب علمی باقی نماند. به طوری‌كه یكی از استادان دانشمند دانشگاه اظهار می‌كردند، در یكی از مجله‌های خارجی خوانده‌اند كه در برابر كلمات بیشمار علمی كه در رشته‌های مختلف وجود دارد، آكادمی مصر كه در تنگنای موانع [یاد شده در] بالا واقع شده است، چنین نظر داده است كه باید از به كار بردن قواعد زبان عربی در مورد كلمات علمی صرف نظر كرد و از قواعد زبان‌های هندواروپایی استفاده كرد. مثلاً در مورد كلمه Cephalopode كه به جانوران نرم‌تنی گفته می‌شود مانند «اختاپوس» كه سر و پای آن‌ها به هم متصل‌اند و در فارسی به آن‌ها «سرپاوران» گفته شده است، بالاخره كلمه «رأس رجلی» را پیشنهاد كرده‌اند كه این تركیب به هیچ‌وجه عربی نیست. برای خود كلمه Mollusque كه در فارسی «نرم‌تنان» گفته می‌شود، در عربی یك جمله به كار می‌رود: «حیوان عادم الفقار!»</p>
<p dir="rtl">قسمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبان‌های هندواروپایی است. می‌خواهیم ببینیم چگونه در این زبان‌ها می‌شود تعداد بسیار زیادی واژه علمی را به آسانی ساخت. زبان‌های هندواروپایی دارای شمار كمی ریشه در حدود 1500 (هزار و پانصد) عدد می‌باشند و دارای تقریباً 250 پیشوند( Prefix ) و در حدود 600 پسوند ( Suffix ) هستند كه با اضافه كردن آن‌ها به اصل ریشه می‌توان واژه‌های دیگری ساخت. مثلاً از ریشه «رو» می‌توان واژه‌های «پیشرو» و «پیشرفت» را با پیشوند «پیش»، و واژه‌های «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهای «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در این مثال، ملاحظه می‌كنیم كه ریشه «رو» به دو شكل آمده است: یكی «رو» و دیگری «رف». با فرض این كه از این تغییر شكل ریشه‌ها صرف نظر كنیم و تعداد ریشه‌ها را همان 1500 بگیریم، تركیب آن‌ها با 250 پیشوند، تعداد 375000 = 250 × 1500 (سیصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست می‌دهد. اینك هر كدام از واژه‌هایی كه به این ترتیب به دست آمده است را می‌توان با یك پسوند تركیب كرد. مثلاً از واژه «خودگذشته» كه از پیشوند «خود» و ریشه «گذشت» درست شده است، می‌توان واژه «خودگذشتگی» را با افزودن پسوند «گی» به دست آورد و واژه «پیشگفتار» را از پیشوند «پیش» و ریشه «گفت» و پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه 375000 واژه‌ای را كه از تركیب 1500 ریشه با 250 پیشوند به دست آمده است با 600 پسوند تركیب كنیم، تعداد واژه‌هایی كه به دست می‌آید، می‌شود 225000000 = 600 × 375000 (دویست و بیست و پنج میلیون). باید واژه‌هایی را كه از تركیب ریشه با پسوند‌های تنها به دست می‌آید نیز حساب كرد كه می‌شود 900000 = 600 × 1500 (نهصد هزار). پس جمع واژه‌هایی كه فقط از تركیب ریشه‌ها با پیشوندها و پسوندها به دست می‌آید، می‌شود: 226275000 = 900000 + 375000 + 225000000 یعنی دویست و بیست و شش میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار واژه. در این محاسبه فقط تركیب ریشه‌ها را با پیشوندها و پسوندها در نظر گرفتیم، آن هم فقط با یكی از تلفظ ‌های هر ریشه. ولی تركیب‌های دیگری نیز هست مثل تركیب اسم با فعل (مانند: پیاده‌رو) و اسم با اسم (مانند: خردپیشه) و اسم با صفت (مانند: روشن‌دل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و تركیب‌های بسیار دیگر در نظر گرفته شده و اگر همه تركیب‌های ممكن را در زبان‌های هندواروپایی بخواهیم به شمار آوریم، تعداد واژه‌هایی كه ممكن است وجود داشته باشد، مرز معینی ندارد و نكته قابل توجه این است كه برای فهمیدن این میلیون‌ها واژه فقط نیاز به فراگرفتن 1500 ریشه و 850 پیشوند و پسوند داریم، در صورتی‌كه دیدیم در یك زبان سامی برای فهمیدن دو میلیون واژه باید دست‌كم 25000 ریشه را از برداشت و قواعد پیچیده صرف افعال و اشتقاق را نیز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت.</p>
<p dir="rtl">اساس توانایی زبان‌های هندواروپایی در یافتن واژه‌های علمی و بیان معانی همان است كه شرح داده شد. زبان فارسی یكی از زبان‌های هندواروپایی است و دارای همان ریشه‌ها و همان پیشوندها و پسوندها است. تلفظ حروف در زبان‌های مختلف هندواروپایی متفاوت است ولی این تفاوت‌ها طبق یك روالی پیدا شده است. توانایی‌ای كه در هر زبان هندواروپایی وجود دارد، مانند یونانی و لاتین و آلمانی و فرانسه و انگلیسی، در زبان فارسی هم همان توانایی وجود دارد. روش علمی در این زبان‌ها مطالعه شده و آماده است و برای زبان فارسی به كار بردن آن‌ها بسیار ساده است. برای برگزیدن یك واژه علمی در زبان فارسی فقط باید واژه‌ای را كه در یكی از شاخه‌های زبان‌های هندواروپایی وجود دارد با شاخه فارسی مقایسه كنیم و با آن هماهنگ سازیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsi.fi/fa/?feed=rss2&amp;p=160</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مقاله ایی از برتراند راسل: چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم؟</title>
		<link>http://www.farsi.fi/fa/?p=155</link>
		<comments>http://www.farsi.fi/fa/?p=155#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Mar 2011 16:19:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shiwa</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاريخ]]></category>
		<category><![CDATA[‌‌‌آموزشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsi.fi/fa/?p=155</guid>
		<description><![CDATA[مقاله زیر از “برتراند آرتور ویلیام راسل” فیلسوف، منطق‌دان،  ریاضی‌دان، مورخ، جامعه شناس و فعال صلح طلب بریتانیایی قرن بیست است که به وسیله  ابراهیم اسکافی به فارسی ترجمه شده است.
برتراند راسل در تاریخ هجدهم می ۱۸۷۲ دیده به جهان گشود و در دوم  فوریه ۱۹۷۰ بر اثر آنفلوانزا در در ولز درگذشت. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">مقاله زیر از “برتراند آرتور ویلیام راسل” فیلسوف، منطق‌دان،  ریاضی‌دان، مورخ، جامعه شناس و فعال صلح طلب بریتانیایی قرن بیست است که به وسیله  ابراهیم اسکافی به فارسی ترجمه شده است.<a href="http://www.farsi.fi/fa/wp-content/uploads/2011/03/bertrand_russell.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-156" title="bertrand_russell" src="http://www.farsi.fi/fa/wp-content/uploads/2011/03/bertrand_russell.jpg" alt="" width="89" height="150" /></a></p>
<p>برتراند راسل در تاریخ هجدهم می ۱۸۷۲ دیده به جهان گشود و در دوم  فوریه ۱۹۷۰ بر اثر آنفلوانزا در در ولز درگذشت. بنا به وصیت برتراند، جسدش را  سوزانند و خاکسترش را روی کوههای ولز ریختند.</p>
<p>﻿در ۱۸۷۴ وقتی راسل تنها چهار سال داشت، مادرش را بر اثر دیفتری  از دست داد. مدت کوتاهی پس از آن خواهرش راشل که از خودش چهار سال بزرگتر بود،  درگذشت. تنها دو سال بعد در ۱۸۷۶ پدر راسل بر اثر برونشیت از دنیا رفت. ﻿</p>
<p>او در اتوبیوگرافی اش نوشت که در نوجوانی، عمده علایق او را سکس،  فلسفه دین و ریاضیات تشکیل می داده اند و تنها عاملی که از خودکشی اش بر اثر رنج از  دست دادن عزیزان در خردسالی جلوگیری می کرده، شوق به فراگیری هر چه بیش تر ریاضیات  بوده است.</p>
<p>برتراند در آغاز جوانی به مطالعه آثاری از پرسی بیش شلی روی آورد  که این امر مسیر زندگی او را تغییر داد. سپس به کالج ترینیتی در کمبریج وارد شد و  در ریاضیات و فلسفه تحصیل کرد. راسل در ۱۹۰۱ موفق به کشف “پارادوکس راسل”  شد و هفت  سال بعد به عضویت انجمن سلطنتی بریتانیا درآمد. در طول جنگ جهانی اول به دلیل  مبارزات ضد جنگ از دانشگاه اخراج و زندانی شد.(منبع: <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%84" target="_blank"> دانشنامه ویکیپدیا</a>)</p>
<p>در مقاله ایی که در ادامه خواهید خواند, برتراند راسل با دلایلی  بسیار ساده و بیانی گیرا و در حد چند پاراگراف سعی دارد خواننده را در پذیرش و  مطالعه نظرات مخالف  و کنار گذاشتن تعصب و خود محوری به جهت رشد فکری بیشتر آگاه  کند و در عین حال اینگونه می گوید که انسان بدون جستجو و تفکر شایسته نیست که هر  موضوعی را بلافاصله بپذیرد و نباید اجازه داد تا پیشینه اعتقادی مسائل در کشف حقیقت خللی  وارد کند.</p>
<p>متن این مقاله به شرح زیر است:</p>
<p><strong>چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم؟ </strong></p>
<p>برای پرهیز از انواع عقاید احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است،  نیازی به نبوغ فوق بشری نیست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم  از خطاهای ابلهانه بازمیدارد.</p>
<p><span id="more-155"></span></p>
<p>اگر موضوع چیزی است که با مشاهده روشن میشود، مشاهده را شخصاً  انجام دهید. ارسطو میتوانست از این باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقایان  دارند با یک روش ساده پرهیز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهایش  را بشمارد. او این کار را نکرد چون فکر میکرد میداند. تصور کردن این که چیزی را  میدانید در حالی که در حقیقت آن را نمیدانید، خطای مهلکی است که همه ی ما مستعد آن  هستیم. من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سیاه را میخورند، چون به من این طور گفته  اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره عادات خارپشتها بنویسم، تا زمانی که نبینم یک  خارپشت از این غذای اشتهاکورکن لذت میبرد، مرتکب چنین اظهار نظری نمیشوم. درهرحال،  ارسطو کمتر از من محتاط بود. نویسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره  تکشاخها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هیچکدامشان حتا یک مورد از آنها را هم  ندیده بودند، یک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره آنها دست  بردارد.</p>
<p>اغلب موضوعات از این ساده تر به بوته ی آزمایش درمیآیند. اگر مثل  اکثر مردم شما ایمان راسخ پرشوری نسبت به برخی مسائل دارید، روشهایی وجود دارد که  میتواند شما را از تعصب خودتان باخبر کند. اگر عقیده مخالف، شما را عصبانی میکند،  نشانه آن است که شما ناخودآگاه میدانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر میکنید،  ندارید. اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه دو میشود پنج، یا این که ایسلند در خط  استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن، احساس دلسوزی میکنید، مگر آن که اطلاعات  حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند.</p>
<p>اغلب بحثهای بسیار تند آنهایی هستند که طرفین درباره موضوع مورد  بحث دلایل کافی ندارند. شکنجه در الاهیات به کار میرود، نه در ریاضیات؛ زیرا  ریاضیات با علم سر و کار دارد، اما در الاهیات تنها عقیده وجود دارد. بنابراین  هنگامی که پی میبرید از تفاوت آرا عصبانی هستید، مراقب باشید؛ احتمالاً با بررسی  بیشتر درخواهید یافت که برای باورتان دلایل تضمین کننده ای ندارید.</p>
<p>یک راه مناسب برای این که خودتان را از انواع خاصی از جزمیت خلاص  کنید، این است که از عقاید مخالفی که دوستان پیرامونتان دارند آگاه شوید. وقتی که  جوان بودم سالهای زیادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ایتالیا و ایالات متحده  به سر بردم. فکر میکنم این قضیه در کاستن از شدت تعصبات تنگ نظرانه ام بسیار مؤثر  بوده است. اگر شما نمیتوانید مسافرت کنید، به دنبال کسانی بگردید که دیدگاههایی  مخالف شما دارند. روزنامه های احزاب مخالف را بخوانید. اگر آن افراد و روزنامه ها  به نظرتان دیوانه، فاسد و بدکار میآیند، به یاد داشته باشید که شما هم از نظر آنها  همینطور به نظر میرسید. با این وضع هر دو طرف ممکن است بر حق باشید، اما هر دو  نمیتوانید بر خطا باشند. این طرز فکر زاینده نوعی احتیاط است.</p>
<p>برای کسانی که قدرت تخیل ذهنی قوی دارند، روش خوبی است که مباحثه  ای را با شخصی که دیدگاه متفاوتی دارد در ذهن خود تصور کنند. این روش در مقایسه با  گفتگوی رودررو یک فایده و تنها یک فایده دارد و آن این که در معرض همان محدودیتهای  زمانی و مکانی قرار ندارد. مهاتما گاندی راه آهن و کشتیهای بخار و ماشین آلات را  محکوم میکرد، او دوست میداشت که تمام آثار انقلاب صنعتی را خنثی کند.</p>
<p>شما ممکن است هرگز این شانس را نداشته باشید که با شخصی دارای  چنین عقایدی روبرو شوید، زیرا در کشورهای غربی اغلب مردم با دستاوردهای فن آوریهای  جدید موافقند. اما اگر شما میخواهید مطمئن شوید که در موافقت با چنین باور رایجی بر  حق هستید، روش مناسب برای امتحان کردن این است که مباحثه ای خیالی را تصور کنید و  در نظر بگیرید که اگر گاندی حضور میداشت چه دلایلی را برای نقض نظر دیگران ارائه  میداد. من گاهی بر اثر این گونه گفتگوهای خیالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز این،  بارها دریافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضی، تعصبات و غرورم رو  به کاستی میگذارد.</p>
<p>نسبت به عقایدی که خودستایی شما را ارضاء میکند، محتاط باشید. از  هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قویاً معتقدند که جنسیتشان برتری ویژه ای دارد.  دلایل زیادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشید میتوانید نشان دهید که  اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشید میتوانید پاسخ دهید که اکثر  جنایتها هم کار مردان است. این پرسش اساساً حل شدنی نیست، اما خودستایی این واقعیت  را از دید بسیاری از مردم پنهان میکند.</p>
<p>همه ما، اهل هر جا که باشیم، متقاعد شده ایم که ملت ما برتر از  سایر ملتهاست. ما با وجود دانستن این که هر ملتی محاسن و معایب خاص خودش را دارد،  معیارهای ارزشیمان را به گونه ای تعریف میکنیم که ثابت کنیم ارزشهایمان مهمترین  ارزشهای ممکن هستند و معایبمان تقریباً ناچیزند. دراینجا دوباره انسان معقول  میپذیرد که با سوآلی روبروست که ظاهراً جواب درستی برای آن وجود ندارد. دشوارتر از  آن، این است که بخواهیم مراقب خودستایی بشر به واسطه بشر بودنش باشیم، زیرا ما  نمیتوانیم با ذهن غیربشری مباحثه کنیم. تنها راهی که من برای برخورد با این نوع  خودبینی بشر سراغ دارم، این است که به خاطر داشته باشیم بشر جزء ناچیزی از حیات  سیاره کوچکی در گوشه کوچکی از این جهان است و همانطور که میدانیم در دیگر بخشهای  کیهان هم ممکن است موجوداتی باشند که نسبت بزرگیشان به ما مثل نسبت بزرگی ما به یک  ستاره دریایی است.</p>
<p><a href="http://oghazyan.com/archives/2076" target="_blank">منبع</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsi.fi/fa/?feed=rss2&amp;p=155</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.farsi.fi/fa/?p=150</link>
		<comments>http://www.farsi.fi/fa/?p=150#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 15 Nov 2010 16:27:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shiwa</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاريخ]]></category>
		<category><![CDATA[خبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsi.fi/fa/?p=150</guid>
		<description><![CDATA[گزارش سفر به هلسینکی &#8211; عباس شکری
بخش اول
سمینار بزرگداشت سالگرد تولد “آلکسیس کیوی” نویسنده ملی  فنلاند که مشهور است به پدر ادبیات مدرن فنلاند، مرا به فنلاند کشاند تا در  مدت کوتاه یک ماهه برای بار دوم میهمان این شهر باشم؛ بار اول را یک ماه  پیش زمانی که آقای حسین علیزاده، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>گزارش سفر به هلسینکی &#8211; </strong><strong>عباس شکری</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>بخش اول</strong></p>
<p dir="rtl">سمینار بزرگداشت سالگرد تولد “آلکسیس کیوی” نویسنده ملی  فنلاند که مشهور است به پدر ادبیات مدرن فنلاند، مرا به فنلاند کشاند تا در  مدت کوتاه یک ماهه برای بار دوم میهمان این شهر باشم؛ بار اول را یک ماه  پیش زمانی که آقای حسین علیزاده، رایزن پیشین سفارت جمهوری اسلامی ایران از  شغل خود استعفا داده بود به هلسینکی رفتم و اکنون برای شرکت در سمینار  ادبی. <a href="http://www.farsi.fi/fa/wp-content/uploads/2010/11/hel_statue.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-153" title="Helsinki, Alexander II statue with the lutheran cathedral" src="http://www.farsi.fi/fa/wp-content/uploads/2010/11/hel_statue.jpg" alt="Helsinki" width="100" height="151" /></a></p>
<p dir="rtl">مسئول برگزاری این سمینار، کیامرث باغبانی است که سال های  زیادی را در فنلاند گذرانده و اکنون از چهره های شناخته شده ی ایرانی در  میان اهل قلم فنلاند است. او ضمن گشت و گذار تاریخچه ی شهر هلسینکی را  برایم توضیح می دهد:</p>
<p dir="rtl">هلسینکی که همراه با دو شهر بزرگ “اسپو” و “وانتا” و شهر کوچک  “کونییاینن” پایتخت فنلاند را تشکیل می دهند نزدیک به نیم میلیون نفر یعنی  تقریبن یک دهم جمعیت کشور فنلاند را در خود جا داده اند. این شهر در اوایل  سده ی هفدهم دهکده ماهیگیری کوچکی بیش نبود. در سال1809 فنلاند که تا آن  تاریخ یکی از استان های سوئد به حساب می آمد به تصرف ارتش روسیه تزاری  درآمد. تا آن زمان شهر “تورکو” مرکز این ناحیه بود و ولیعهد سوئد در آنجا  حکم می راند. بعد از تصرف فنلاند، روس ها هلسینکی را که به شهر سنت  پیترزبورگ نزدیکتر بود تبدیل به برای مرکز اداری و دانشگاهی کردند. مجسمه  تزار روس، “الکساندر” هنوز هم در مهمترین نقطه شهر پابرجاست. هر چند روس ها  به فنلاند حمله کرده بودند، اما آنها به فنلاند نوعی خود مختاری دادند و  فنلاندی ها برای اولین بار در تاریخ داری تشکیلات اداری و حکومتی خود شدند.  شاید به همین دلیل و علیرغم جنگ های بعدی و دشمنی عمیق با روس ها بعد از  انقلاب اکتبر که فنلاند به عنوان کشور مستقل شناخته شد، ستون یادبود ورود  تزار روس برای اولین بار به فنلاند که گویی طلایی است که عقاب دوسری بر آن  نشسته در بازار ساحلی در مرکز هلسینکی هنوز هم پا برجاست. تقریبا همه آثار  دیدنی هلسینکی از جمله تئاتر شهر و موزه ملی مربوط به دوران استیلای روس  هاست.</p>
<p dir="rtl"><span id="more-150"></span></p>
<p dir="rtl">روز دهم ماه اکتبر سال جاری برابر بود با صد و هفتاد و  چهارمین سالگرد تولد رمان نویس و ادیب مشهور فنلاند، “آلکسیس کیوی”.  به  همین خاطر هم برنامه های متعددی در سطح شهر برگزار می شد که از آن جمله می  توان از سمیناری یاد کرد که در کتابخانه ی شهر با حضور دو نویسنده ی  فنلاندی و یک موزیسین ایرانی که «تنبور» می نواخت، برگزار شد. “آلکسیس  کیوی” هم شاعر بود و هم رمان و نمایشنامه می نوشت. شعرهایش بیشتر رمانتیک  است و رمان و داستانش رئالیستی. نمایشنامه هایش بارها روی صحنه رفته و از  کارهایش فیلم و سریال تلویزیونی ساخته شده است. همچنین خیلی از شعرهایش  ترانه شده اند. وی بر بسیاری از نویسندگان و شاعران نسل های بعدی فنلاند  اثر گذاشته است. بعضی از کتاب هایش به بیش از بیست زبان ترجمه شده از جمله  رمان هفت برادر او به فارسی ترجمه شده است.</p>
<p dir="rtl">از دیگر چهره های شناخته شده فنلاند، موسیقیدان مشهور”ژان  سیبیلیوس” است و دیگری میکا والتاری (1908/1979) که از وی 22 رمان،  15داستان بلند،26 نمایشنامه،6 مجموعه شعر، 4 مجموعه داستان، 7 رمان پلیسی  جنایی، دو کتاب قصه و نزدیک به هزار مقاله و نقد ادبی به جا مانده است.  تعدادی از کارهای او مثل سینوهه، سقوط قسطنطنیه و مردی بالای صلیب و… به  فارسی ترجمه شده است.</p>
<p dir="rtl">در مرکز شهر هلسینکی در کنار ایستگاه مرکزی راه آهن و روبروی  تئاتر شهر مجسمه «آلکسیس کیوی» که با رمان مشهور “هفت برادران”اش پدر  ادبیات نوین فنلاندی شناخته می شود، قرار دارد. در گوشه دیگر مجسمه ای از  مارشال «مانرهیم» سوار بر اسب است. «مانرهیم» افسر ارتش تزاری بود که بعد  از استقلال فنلاند و در پی جنگ خونین داخلی که بین سرخها و سفیدها درگرفت،  فرمانده سفیدها بود. و نهایتاً با پشتیبانی آلمانی ها حکومت را در دست گرفت  و در ادامه با آلمان نازی متحد شد و به شوروی حمله کرد. نتیجه نهایی در  کنفرانس تهران با حضور روزولت، چرچیل و استالین این شد که  شهر مهم  «ویپوری» و قسمت بزرگی از خاک فنلاند  به شوروی داده شد.</p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>آقای باغبانی ضمن سپاس از راهنمایی تان برای گردشگری  در شهر و توضیحات مختصر اما مفید درباره ی شهر هلسینکی و کشور فنلاند، لطفا  بگویید که ویژگی فرهنگی مردم فنلاند در چیست؟</strong></p>
<p dir="rtl">ـ در یک کلام فنلاندی ها مردمی بسیار ویژه هستند. همانطور که  همیشه شعار می دادند (ما سوئدی نیستیم، روسی هم نمی شویم!) علیرغم تسلط  طولانی سوئدی ها و بعد روس ها، آنها فنلاندی ماندند. فرهنگ و زبان فنلاندی  ها شبیه به هیچکدام از کشورهای اروپایی نیست. زبان فنلاندی شعبه ای از زبان  ایغوری، زبان های اورالی است. ادبیات فنلاندی شفاهی بوده و برای اولین بار  کشیشی از شاگردان «مارتین لوتر» به نام “میخاییل آگریکولا” حدود سال 1543  با کمک دستور زبان آلمانی زبان فنلاندی نوشتاری را ساخت و بخشی از انجیل را  به فنلاندی نوشت، اما ادبیات فنلاندی رشدی نکرد. در دهه های اول قرن  نوزدهم که دوران به خودآمدن فنلاندی ها و دفاع از هویت خود قلمداد می شود،  حماسه ملی فنلاند توسط یک پزشک به نام الیاس لونروت جمع آوری شد. این کار  از سال 1828 تا سال 1840 طول کشید و کتاب نام “کالوالا” به خود گرفت. این  کتاب مشهورترین اثر فنلاندی است که به بیش از 50 زبان ترجمه شده است. شخصیت  محوری آن “وینه موینن” نام دارد که خنیاگری توانا است و جادوی کلام را می  شناسد. <strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>این کتاب آیا به فارسی هم ترجمه شده است؟</strong></p>
<p dir="rtl">ـ بله، من هم بخش هایی از کتاب حماسه ملی فنلاند “کالوالا” را  در سال 1998 ترجمه کرده به وزن اشعار شاهنامه فردوسی آوردم که کار نیمه  تمام ماند، اما امسال شش داستان از کالوالا را برای نوجوانان بازنویسی کردم  که انتشارات باران آن را در بهار آینده منتشر می کند. هنرمند مشهور  فنلاندی خانم “ریتوا لووکانن” نقاشی های کتاب را انجام داده است. البته  همراه با این کتاب، یک کتاب دیگر را که برای نوجوانان آماده کرده ام، توسط  نشر باران منتشر می شود. کتاب دوم بازنویسی داستان های قدیمی حیوانات  فنلاند است. هر دوی این کتاب ها جلدهای بعدی هم خواهد داشت.</p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>کمی در مورد خودتان بگویید.</strong><strong> </strong></p>
<p dir="rtl">ـ من متولد سال 1334 هستم. دوره دبیرستان را در فسا گذراندم و  بعد از دانشسرای راهنمایی شیراز برای معلمی آماده شدم. از کودکی به ادبیات  علاقه پیدا کردم چون زنان همسایه برای فال حافظ سراغ مادرم می آمدند و چون  مادرم برای گرفتن فال و تفسیر عوام فهم آن از آنها پول نمی گرفت، سود این  کار به من می رسید. هدیه این زنان که بیشتر شیرینی و میوه بود، مرا پای  دائمی فال حافظ کرده بود. یک بار یکی از زنان همسایه که شوهرش با سی نفر  دیگر برای کار قاچاقی به کویت سفر کرده بود برای پرسیدن احوال شوهر در سفرش  از حافظ به خانه ما آمد تا مادرم برایش فال حافظ بگیرد. آن زمان هنوز به  مدرسه نمی رفتم، اما خیلی خوب به یاد دارم که حافظ از دریا و موج و غم گفت.  چند روز بعد خبر آمد که لنج مسافران قاچاقی در دریا غرق شده است و همه  کارگران جان باخته اند. این باعث کشش بیشتر من به سوی شعر حافظ شد. از سوی  دیگر پدربزرگ من شاهنامه خوان بود و به خاطر صدای خوبش در تعزیه خوانی هم  شرکت می کرد، ولی همیشه نقش یزید و شمر را بازی می کرد.  به قول خودش این  به دو دلیل بوده: اول اینکه خودش گریه و زاری را دوست نداشته و دوم اینکه  همیشه در هر دو جیب آرخالقش دو تا ربعی عرق داشته و به این خاطر دیگران نقش  مثبت تعزیه  را به او نمی داده اند. کلاس سوم یا چهارم بودم که زنده یاد  مرا وامی داشت تا داستان شمعون کلیمی و امیر ارسلان را بخوانم و خودش غلط  های مرا می گرفت. با این حساب زمینه برای رشد ادبی من فراهم بود و از همان  دوران شروع به نوشتن کردم، اما از این همه امکان نتیجه آنچنانی حاصل نشد و  یکی از دلایلش گرایش به سیاست بازی بود.</p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ماجرای گرایش تان به سیاست چگونه بود؟ این را می پرسم  چون از همان دوران کودکی شما با ادبیات کتبی و شفاهی سر و کار داشتید و به  ناگاه سر از گردونه ی سیاست در آوردید!</strong></p>
<p dir="rtl">ـ ماجرا از آنجا شروع شد که هر از گاهی به دور از چشم دیگران  به پستویی در زیرزمین خانه مان می رفتم که صندوقی پر از کتاب های خطی و  چاپی در آن بود و شنیده بودم آن ها ازآن عمو حسین است. هر بار یکی از کتاب  ها را دزدانه بیرون می آوردم و اگر می توانستم می خواندم. یک بار یک کتاب  خطی، داستانی خواندم که در آن مردی به اسم عبدالله به یک جزیره دور رفته  بود و با بوزینه ای زندگی کرده و از او بچه دار شده بود (همین جا بگویم که  بیشتر آن کتاب ها بعدا تاراج شدند). اما یک بار  یک تقویم در صندوق دیدم و  با خود بیرون آوردم در جایی از تقویم نوشته شده بود: “روز فرار رضاخان و در  هم ریختن دستگاه قلدری او” . قلدری را با فتح قاف می خواندم و از هر کس  پرسیدم معنی آنرا نمی دانست. تا بالاخره جرأت کردم که از عموحسین بپرسم. او  خیلی زود  فهمید که من سراغ کتاب ها رفته ام، اما با مهربانی بسیار به من  گفت که آن کتاب ها را به کسی نشان ندهم چون ممنوع هستند. از آن روز به بعد  همیشه با من درباره دنیا و تاریخ و جنگ حرف می زد و تابستان ها تنها کسی  بودم که می توانستم شب ها که به رادیوهای خارجی گوش می داد با او باشم. بعد  ها فهمیدم او فعال سیاسی و توده ای ست. به این ترتیب در مغز من اشعار  شاهنامه و حافظ با اخبار جنگ و نابرابری های اجتماعی مخلوط شد. و از دوره  دبیرستان بیشتر کتاب های سیاسی خواندم و از دو سال پیش از انقلاب پنجاه و  هفت تا ده سال پس از آن از عالم ادبیات بسیار دور شدم و این دوران به  خواندن و نوشتن سیاسی گذشت. اگر از دست دادن آن همه وقت و امکانات را بشود  نادیده گرفت باید اما برای آنچه به دست نیامده است، گریست.</p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>گذار دوباره از سیاست به ادبیات و فرهنگ چگونه رُخ داد؟</strong></p>
<p dir="rtl">ـ بعد از آن چه گفتم، کم کم به ادبیات برگشتم و اواخر سال  1990 به فنلاند آمدم. اوایل سال 91 شعری از من در روزنامه محلی چاپ شد و  نتیجه اش آشنایی و همکاری چند ساله با چپ های فنلاندی در زمینه مسائل  اجتماعی و مهاجران شد. اولین کتابم به نام “انعکاس” که مجموعه شعری به دو  زبان فارسی و فنلاندی بود را در سال 1995 چاپ کردم. پس از آن در لیست حزب  سوسیال دمکرات فنلاند کاندیدای نمایندگی شورای شهر یووسکوله شدم و در نتیجه  چهار سال عضو کمیته فرهنگی شورای شهر بودم. “ردپایی بر برف” دومین مجموعه  شعر دوزبانه من است که یک ناشر محلی فنلاندی در سال 2000 چاپ کرد. در همان  زمان با یک دانشجوی فنلاندی برای نوشتن تز دانشگاهی اش که درباره زنان  پناهنده ایرانی بود، همکاری کردم در نتیجه تز او به صورت کتابی به زبان  فنلاندی به نام “از مبارزه ای به مبارزه ای دیگر” چاپ و منتشر شد که با  استقبال خوبی روبرو گردید. از آن پس هر سال یک کار مستقل و یا کاری مشترک  با فنلاندی ها چاپ کردم. یکی از کارهایم ترجمه مجموعه ای شامل 9 داستان از  علی اشرف درویشان به انتخاب خودم بود. همچنین مجموعه 48 شعر از 42 شاعر از  رودکی تا زمان حاضر را ترجمه کردم که به نام “در ستایش خرد” چاپ و منتشر  شد. از این کتاب استقبال خوبی شد و در روزنامه ی سراسری فنلاند نقدی بر آن  نوشته شد. قسمتی از حماسه ملی فنلاند “کالوالا” را هم به فارسی برگرداندم  که بر اساس آن اولین جلد داستان های کالوالا برای جوانان را برای انتشار به  نشر باران سپردم و قرار است در بهار آینده همراه با یک کتاب دیگر از من که  ترجمه داستان های حیوانات است، چاپ شوند. بهار امسال هم یک آنتولوژی از  کارهای خودم و سی نفر دیگر که نیمی از آنها از اقلیت های قومی مهاجران  هستند به نام “خیالات بی مرز”  در 253 صفحه آماده کردم که توسط اداره فرهنگ  شهر هلسینکی چاپ و منتشر شد. لیست کارهایی که در اشتراک با دیگران کرده ام  کسالت بار می شود. یک نمایشنامه به نام سفر پرندگان هم نوشتم که در سال  2000 به صحنه رفت و مورد استقبال قرار گرفت.</p>
<p dir="rtl"><strong> </strong><strong>در گفتگوی مان در هنگام گردش گری در شهر گفتید که رباعیات خیام را هم ترجمه کرده اید، می شود در مورد آن هم صحبت کنید؟</strong></p>
<p dir="rtl">ـ در واقع در میان کارهایی که تا کنون از من منتشر شده اند  مهمترین کار خود را ترجمه رباعیات خیام به فنلاندی می دانم که بیش از یک  سال وقت من و یک شاعر مطرح فنلاندی را به خود اختصاص داد، اما نتیجه ای  بسیار خوب داشت. ترانه های خیام را بر اساس تصحیح شاملو با دقت و برابری با  متون معتبر به فنلاندی برگرداندم و بعد همراه با شاعر فنلاندی “لوی لهتو”  متن ادبی آن آماده شد و نهایتاً این همکار من ترانه های خیام را در وزنی  نزدیک به رباعی به فنلاندی باز سرود. کتاب ترانه های خیام همراه با یک سی  دی که همه کتاب یک بار سطر به سطر و یک بار ترانه به ترانه به دوزبان فارسی  و فنلاندی در آن ضبط شده منتشر شد و مورد استقبال قرار گرفت.  <strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>/ <a href="http://www.shahrvand.com/?p=9913" target="_blank">منبع </a><br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsi.fi/fa/?feed=rss2&amp;p=150</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فارسی، مادر زبان‌های اروپایی</title>
		<link>http://www.farsi.fi/fa/?p=148</link>
		<comments>http://www.farsi.fi/fa/?p=148#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Oct 2010 18:40:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shiwa</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsi.fi/fa/?p=148</guid>
		<description><![CDATA[
گفت و گو مریم رییس‌دانا با ماری بل بائر باهایا، مترجم آثار مرادی کرمانی به زبان فرانسه
مریم رییس‌دانا

هفده اکتبر، انجمن فرهنگی ـ اجتماعی ایرانیان وال دو مارن در پاریس، میزبان نویسنده خوش‌آوازه‌ی ایرانی آقای هوشنگ مرادی کرمانی بود. مرادی کرمانی متولد سیرچ از توابع کرمان است که در حال حاضر ۶۵ سال سن دارد. شهرت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">
<div id="_mcePaste" style="text-align: right;">گفت و گو مریم رییس‌دانا با ماری بل بائر باهایا، مترجم آثار مرادی کرمانی به زبان فرانسه</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: right;">مریم رییس‌دانا</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: right;">هفده اکتبر، انجمن فرهنگی ـ اجتماعی ایرانیان وال دو مارن در پاریس، میزبان نویسنده خوش‌آوازه‌ی ایرانی آقای هوشنگ مرادی کرمانی بود. مرادی کرمانی متولد سیرچ از توابع کرمان است که در حال حاضر ۶۵ سال سن دارد. شهرت او برای داستان‌های زیبایی است که برای کودکان و نوجوانان نوشته است.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: right;">«قصه های مجید»، که سال ۱۳۵۳خلق شدند هم‌اکنون ۳۵ سال دارند و دهه‌ی هفتاد خورشیدی با کارگردانی خوب کیومرث پوراحمد به تلویزیون خانه‌های مردم ایران راه باز کرد تا هر جمعه عصر تمام خانواده همراه با کودکانشان خستگی تمام هفته را با شیرین کاری‌های مجید به نشاط و شادی از تن بیرون کنند.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: right;">«مهمان مامان»، اثر دیگری از مرادی کرمانی است که با کارگردانی داریوش مهرجویی به جهان سینما راه یافت. بسیاری از آثار او به زبان های عربی، انگلیسی، آلمانی، اسپانیایی، هلندی و فرانسوی ترجمه شده‌اند. ماری‌بل بائر باهایا، مترجم آثار مرادی کرمانی است به زبان فرانسه، او متولد برزیل، دیپلمه علوم سیاسی‌، فوق لیسانس زبان‌شناسی ( زبان‌های انگلیسی، پرتغالی، اسپانیایی)، لیسانس زبان فارسی و لیسانس ادبیات مدرن ( ادبیات انگلیسی، پرتغالی و برزیلی) از دانشگاه‌های پاریس است.</div>
<div style="text-align: right;"><span id="more-148"></span></p>
<div style="text-align: right;">از سال ۱۹۷۴ تا ۲۰۰۶ او در حوزه‌های گوناگون ژورنالیسم ـ رادیو بین‌المللی فرانسه، مؤسسه‌ی جهانی روزنامه‌نگاران، آژانس‌های خبری گوناگون مانند رویتر، سازمان ملل متحد و اروپا و &#8230;ـ فعالیت داشته و به‌ویژه در روابط بین‌الملل دارای ۳۰ سال تجربه‌ی کاری است. از سال ۱۹۹۸ ترجمه را آغاز کرده، و به مدت چهار سال مسئول انتشار مجله‌ی اسپانیایی و ایتالیایی «کانال پلوس»، یکی از معتبرترین شبکه‌های تلویزیونی فرانسه بوده است.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">به هفت زبان صحبت می‌کند: آلمانی، انگلیسی، اسپانیایی، فرانسوی، ایتالیایی، فارسی و پرتغالی. پایان سال ۲۰۰۶ ، مجموعه‌ای از داستان‌های معاصر ایران را به چاپ رساند. «مهمان مامان» از آقای هوشنگ مرادی کرمانی ترجمه‌ی او به فرانسه است. گفت‌وگوی زیر تلاشی‌ست برای معرفی انگیزه‌ و کوشش ماری‌بل باهایا برای شناساندن ادبیات فارسی به فرانسه‌زبانان.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">کتابی که از آقای هوشنگ مرادی کرمانی به فارسی ترجمه کرده‌اید، به فرانسه چه نامی به آن داده‌اید؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">«les invités de Maman»، مهمانان مامان. به فارسی مهمان مامان بود.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">بله. چه‌طور با این کتاب و با این نویسنده آشنا شدید؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">چند سال پیش، حدوداً هشت سال پیش، تصمیم گرفتم زبان فارسی بخوانم. از مدت‌ها پیش به زبان و فرهنگ فارسی خیلی علاقه داشتم. چون دایی‌ام خیلی وقت پیش سفیر بزریل در ایران بود. من آن موقع بچه بودم، ده ساله، و در فرانسه تاریخ فرهنگ ایران باستان، هخامنشیان، را می‌خواندیم، و من خیلی علاقمند شدم به ایران، بعد به دایی‌ام نامه نوشتم و ازش خواهش کردم برایم کارت پستالی از ایران بفرستد.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">دایی اولین عکس‌های رنگی آن زمان را برایم فرستاد، عکس‌هایی از تخت جمشید و اصفهان. با دیدن عکس‌ها من واقعاً و کاملاً عاشق ایران شدم. در مدرسه همان‌طور که گفتم از تاریخ ایران برای ما می‌گفتند، برای همین همیشه به خودم می‌گفتم من یک روز بالاخره به ایران خواهم رفت. تا این‌که در دوره‌ی اولین کارآموزی‌ام در یونسکو، پاریس، که احسان نراقی مسئول بخش جوانان بود و ایرانیان زیادی آنجا کار می‌کردند، خیلی کم فارسی را آنجا یاد گرفتم در حد سلام و احوالپرسی و چند تا فحش.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">گذشت تا خیلی وقت پیش که کارم را در روزنامه از دست دادم. بعد تصمیم گرفتم کاری کنم که حالم بهتر شود، کاری که واقعاً دوستش دارم، پس شروع کردم به خواندن زبان فارسی. می‌خواستم به ایران بروم اما بدون مترجم، می‌خواستم با مردم صحبت کنم. به هر حال من زبان فارسی را به نسبت زبان‌های دیگر خیلی کمتر می‌شناسم. شش زبان را خوب صحبت می‌کنم چون از بچگی آن زبان‌ها را می‌خواندم. می‌خواستم خودم زبان، مردم و فضاهای ادبیات را کشف کنم بدون اینکه کسی کمکم کند.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">هرچند که خنده‌دار حرف می‌زدم و غلط اما خودم می‌خواستم ادبیات و زبان مردم را یاد بگیرم. اول رفتم به انجمن رازی در سوربن نوول، که درس فارسی می‌داد و بعد به دانشگاه اینالکو (Institut Nationale des langues et Civilisations Orientales) رفتم و لیسانس ادبیات فارسی گرفتم. توانستم فارسی را خوب بنویسم اما نمی‌توانستم حرف بزنم. درحال حاضر در مقطع فوق لیسانس ادبیات فارسی این مؤسسه به شکل آزاد شرکت می‌کنم. در سفرم به تهران موفق شدم به دانشکده دهخدا در تهران، نزدیک تجریش، بروم که مخصوص خارجی‌هاست.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">سه ماه آن‌جا بودم. خیلی سخت و خوب بود. این آموزش خیلی با آموزش در فرانسه فرق می‌کرد، در فرانسه هر زبانی را همیشه از نظر گرامر و دستور یاد می‌دهند، همه چیز کتابی است. مثلاً می‌توانید درباره ویرگول در آثار حافظ بنویسید اما نمی‌توانید حرف بزنید. به ایران که رفتم مدام می‌گفتم من نمی‌توانم هیچ حرف بزنم و آنها می‌گفتند صبر کنید و تا زمان امتحان بمانید. وقتی امتحان دادم بهترین نمره را گرفتم چون ازنظر دستور و نوشتن خیلی خوب بودم. در این کلاس‌ها بود که استاد متنی از هوشنگ مرادی کرمانی داد، از قصه‌های مجید به نام «ناظم».</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">اولین روز واقعاً نتوانستم هیچ چیز بفهمم، فقط درحد کلماتی مثل ولی، اما، منتها، &#8230; کم‌کم که توانستم این داستان را بخوانم و بفهمم، واقعاً لذت بردم و عاشق این داستان شدم، و فکر کردم من حتماً باید این متن را ترجمه کنم. استادم گفت چرا از یک متن ساده‌تر شروع نمی‌کنی؟ و به من کتاب «مهمان مامان» را داد. بنابراین تصمیم گرفتم وقتی به پاریس برمی‌گردم آن را ترجمه کنم.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">در کتاب چه چیزی وجود داشت که برای‌تان جذاب بود و خواستید آن را ترجمه کنید؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">این کتاب به‌اندازه‌ی «قصه‌های مجید» جذاب نیست، منتها قصه‌های مجید خیلی برای من سخت بود و «مهمان مامان» خیلی ساده‌تر، برای همین انتخابش کردم. با این کار چهار هدف داشتم، اول اینکه نمی‌خواستم فارسی‌ام از دست برود. دوم می‌خواستم با زبان عامیانه آشنا شوم، چون من فارسی را تا قبل از آنکه به ایران بروم به شکل کتابی حرف می‌زدم. سوم، یکی از استادنم در پاریس به نام امیرمغانی، که مترجمی بی‌نظیر است و تز دکترایش درباره ترجمه‌ی طنز بوده.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">همیشه فکر می‌کردم ترجمه‌ی طنز باید خیلی سخت باشد. چند تا از کارهای آقای کرمانی را به زبان انگلیسی خوانده بودم که اصلاً جالب نبودند، مترجمین به کلمات وفادار بودند اما تمام طنز ازبین رفته بود. بنابراین با خود فکر کردم ازنظر انتلکتوئل این‌کار یک چالش خواهد بود و باید این‌کار را انجام دهم. چهارم اینکه می‌خواستم با انجام این‌کار یک سهم کوچولو داشته باشم تا تصویر ایرانی را در اروپا کمی عوض کند. مثل همان وقت‌ها که با روزنامه‌نگاری این کار را انجام می‌دادم. این کتاب برای کودکان است.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">من آن قدر باسواد نیستم که فردوسی و خیام و رودکی و حافظ ترجمه کنم. کتابی‌ست برای بچه‌ها تا شاید آن‌ها هم نظر دیگری نسبت به ایران پیدا کنند.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">مجید و قصه‌هایش؛ کار موفقی از هوشنگ مرادی کرمانی</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">پس از انتشار «مهمان مامان» به فرانسه، استقبال مردم چطور بود؟ کتاب خوب پخش شد؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">این‌طور بود: اول کمی ناامید شدم. در فرانسه اوضاع انتشار ادبیات غیراروپایی اصلاً خوب نیست، فقط چند تا موضوع ازقبل مطرح شده مثل سیاست و انرژی هسته‌ای برای‌شان جالب است. پیدا کردن ناشر خیلی سخت بود. فقط انتشارات هارماتان علاقمند به چاپ این‌کار، یعنی ادبیات غیراروپایی، بود؛ ولی هارماتان متأسفانه فقط کتاب را چاپ می‌کند و بعد تمام، یعنی می‌بایست پخش آن با من باشد. اما نقدهایی که روی کتاب نوشتند خیلی خوب بودند مثلاً رادیو فرانسه.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">رادیو فرانسه حدود چهل سال است که هر یکشنبه شب برنامه‌ای دارد به نام Le Masque et la Plume، که درباره‌ی تمام تئاترها و کتاب‌هایی که به بازار می‌آیند صحبت می‌کند. برای کتاب «مهمان مامان» هم برنامه گذاشتند و گفتند خیلی بی‌نظیر است. متأسفانه هارماتان آن را پخش نکرد و فقط در یکی دو تا کتابفروشی در پاریس و در FNAC (کتابفروشی زنجیره‌ای در کل فرانسه)، می‌توان این کتاب را پیدا کرد. البته در تمام کتابخانه‌های عمومی مناطق پاریس در بخش کودکان این کتاب هست.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">بد نیست، نه؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">خب بله. جالب است. اما هارماتان چاپ می‌کند اما پخش نه. واقعاً کابوس است. درعین حال باید بگویم دیگر این کتاب تمام شده.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">مسئولین انتشارات هارماتان ایرانی هستند یا فرانسوی؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">فرانسوی هستند، که به‌طور ویژه روی ادبیات غیراروپایی به‌خصوص آفریقایی کار می‌کنند، منتها فقط کتاب را چاپ می‌کنند و دیگر با پخش آن کاری ندارند.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">چند نسخه از این کتاب چاپ شده است؟ به هزارتا می‌رسد؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">نه به هزارتا نمی‌رسد.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">تصمیم دارید در آینده با ناشر دیگری کار کنید؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">حتماً این‌کار را می‌کنم. ناشر دیگر، البته می‌گوید نویسنده اگر معروف باشد در فرانسه کتاب را می‌گیریم.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">فکر می‌کنید مردم فرانسه علاقمند به خواندن ادبیات معاصر ایران باشند؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">به‌تدریج بله این علاقه به‌وجود می‌آید. مثلاً کریستف بالایی سه کتاب ترجمه کرده از زویا پیرزاد که خیلی خیلی خوب از آن استقبال شده است. کتابی را هم از فریبا وفی تمام کرده و نیز روی ادبیات جنگ کار می‌کند، شعر و داستان. درحال حاضر علاقه به ادبیات ایران خیلی بیش‌تر شده است.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">پس بین مردم کشش به ادبیات ایران به وجود آمده و فقط علاقمندی به آثار سیاسی نیست.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">ادبیات نمی‌دانم، اما ادبیات زنان خیلی. برای آقای بالایی خیلی سخت بود پیدا کردن ناشری برای ادبیات جنگ، می‌گفتند: «آه آثار زنان نیست؟»</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">چرا زنان؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">چون ضرورت زمان و مقتضای روز است، و موضوعی‌ست که در فرانسه و اروپا به‌طورکلی زمینه‌ی قبلی دارد. مثلاً به سینمای ایران در اینجا توجه کنید، قبلاً کاملاً ناشناخته بود اما به سرعت مطرح شد، سینمای کودک کیارستمی یا ماهی قرمز جعفر پناهی، یا خیلی قدیمی‌تر فیلم باشو غریبه کوچک. ده سال مرتب از سینمای کودک ایران حرف زده شد و بعد سینمای زنان، فیلم دایره از جعفر پناهی اکران شد.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">درمورد ادبیات هم همین‌طور است، به‌تدریج بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. حالا ادبیات زنان مطرح شده چون می‌گویند خیلی جالب است و زنان ایران خیلی فرق می‌کنند با زنان کشورهای عربی، و شاید هم تمایل جامعه بعد از ادبیات زنان به سمت ادبیات جنگ ایران برود. به‌تازگی در کلاس فارسی با آقای بالایی یک داستان جنگ از حبیب احمدزاده خواندیم که واقعاً فوق‌العاده بود، بی‌نظیر بود، واقعاً شبیه به هیچ‌چیز که تا به حال در زندگی‌ام خوانده‌ام نیست.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">داستانی به نام «ننه» که در جنوب اتفاق می‌افتد. صحبت‌های مادری روی سنگ قبر پسرش. البته این از اول داستان روشن نیست، کم‌کم خواننده متوجه می‌شود، در ابتدا فقط صدای مادری را می‌شنوی که حرف می‌زند. قصه، قصه‌ی جنگ است و واقعی.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">چطور آقای بالایی به قصه‌های جنگ علاقمند شدند. البته در فرصتی این سؤال را باید از خود ایشان بپرسم.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">فکر می‌کنم تز دکترایش در بیست سال پیش درباره‌ی رمان مدرن ایران است. بنابراین همیشه خیلی از نزدیک ادبیات ایران را دنبال کرده و چند سالی نیز در ایران زندگی کرده و مدیر بخش فرهنگی سفارت فرانسه در ایران بوده است.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">و شما آثار کدام نویسندگان ایرانی را خوانده‌اید؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">زویا پیرزاد، فریبا وفی، گلی ترقی، دایی ناپلئون.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">دایی جان ناپلئون؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">بله. و چیزی که برای من جالب است این که مردم فرانسه داستان کوتاه دوست ندارند، وعجیب است چون در قرن نوزدهم خیلی از نویسندگان فرانسوی داستان کوتاه نوشتند، ازجمله موپاسان که خیلی در ایران هم شناخته شده است. برای همین داستان کوتاه خیلی برای من جالب است.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">در داستان‌های زویا پیرزاد چه چیز جالبی برایتان وجود دارد؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">زویا پیرزاد، سبک نوشتنش، چون خیلی خشک می‌نویسد، خیلی دقیق، اصلاً از صفت استفاده نمی‌کند. خیلی مستقیم می‌نویسد. یک داستان خیلی کوتاه از او خواندم که فکر کنم سه صفحه است، به نام «یک زندگی». گی دوموپاسان یک کتاب نوشته درباره یک زندگی. یک کتاب. این‌طوری است.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">در حال حاضر مشغول ترجمه‌ی چه کتابی هستید؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">قصه‌های مجید. نصف آن را انجام داده‌ام. اما واقعاً سخت است. کتاب اول، «مهمان مامان»، فقط یک مقدمه برای کارهای بعدی بود. در فرانسه هم یک‌سری کتاب کودکان هست به نام «نیکولا کوچولو»، که البته بزرگ‌ترها هم آن را دوست دارند و می‌خوانند مثل«قصه‌های مجید». اتفاقاً خانمی را در ایران می‌شناسم که درحال مقایسه این دو کتاب است، «نیکولا کوچولو» و «قصه‌های مجید».</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">«قصه‌های مجید» تصویری از ایران نیمه‌های دوم قرن بیستم در یک دهات را نشان می‌دهد، قصه‌های «نیکولا کوچولو» در همان زمان یعنی بعد از جنگ جهانی دوم اما در پاریس است. در پاریس یعنی در شهر، اما همان طبقه اجتماعی، البته کمی بالاتر. این سری داستان‌ها را همه ما خیلی دوست داریم. بزرگ‌ترها دوست دارند چون خاطرات بچگی‌شان است، بچه‌ها دوست دارند چون قصه از آنها می‌گوید.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">این داستان‌ها از طرفی موقعیت اجتماعی و اقتصادی فرانسه، بعد از جنگ دوم را نیز بیان می‌کنند. قصه‌های مجید نه تنها از این جنبه اهمیت دارند بلکه زبانش هم جذاب است. مصاحبه‌ای از هوشنگ مرادی کرمانی خواندم، که در آن می‌گوید: «هدف من نوشتن برای بچه‌ها نبود. چون من از یک طبقه پایین می‌آیم و اصلاً پولی نداشتیم که کتاب‌های بچه‌ها را بخوانم و نمی‌خواستم برای بچه‌های لوس کتاب بنویسم و اصلاً داستان‌هایی که در آن گرگ و باز و پرندگان حرف می‌زنند برای من جالب نیستند. فقط خاطراتم را نوشتم و کاملاً برایم تعجب داشت که بچه‌ها از کتاب خوش‌شان آمد.»</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">مهمان مامان، فیلمی از داریوش مهرجویی بر اساس داستانی به همین نام از هوشنگ مرادی کرمانی</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">اول در زمان شاه این داستان‌ها را برای رادیو نوشته است. قصه‌های مجید مثل داستان‌های نیکولا کوچولو جالب است چون مطالب گوناگون در آن می‌توان دید. زبان هوشنگ مرادی کرمانی هم زیباست و هم سخت. او خیلی دقیق می‌نویسد و از نظر دستوری خیلی صحیح و کامل، یعنی هیچ‌وقت نمی‌نویسد «می‌گه» همیشه می‌نویسد «می‌گوید». محاوره و شکسته نمی‌نویسد.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">او می‌گوید: «من زبان فارسی را دوست دارم اما دچار مشکل می‌شوم وقتی با اصطلاحات مواجه می‌شوم.» سوار اتوبوس می‌شده، و تمام اصطلاحاتی را که می‌شنیده و در حال ازبین رفتن بوده یاداشت می‌کرده. بعد که داستانی می‌نوشته از آن اصطلاحات استفاده می‌کرده است. گاهی من از دوستان ایرانی می‌پرسم این اصطلاح یعنی چه؟ و آنها می‌گویند نمی‌دانیم، این اصطلاح دیگر استفاده نمی‌شود. اما خب چون به کرات این اصطلاح در داستان استفاده می‌شود معنی‌اش فهمیده می‌شود.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">به همین دلیل ترجمه کردن داستان‌های مرادی کرمانی سخت است. وقتی ترجمه انگلیسی آن را خواندم هیچ جالب نبود، درست به همین دلیل، هیچ طنز نداشت چون فقط یک بار آن را ترجمه کرده و هیچ سعی نکرده بودند معادل حرف‌های بامزه را به انگلیسی پیدا کنند. ترجمه، دوباره آفریدن است. در فرانسه خیلی از اصطلاحات وجود دارند که همان معانی اصطلاحات فارسی را دارند. به جای وفاداری به کلمات باید به ذهن وفادار بود.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">منظورتان وفاداری به معناست.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">وفاداری هم به معنا هم به ذهن. معنا اراده‌ای‌ست برای تمامیت ترجمه یک متن، چه ازنظر زبانشناسی و چه از نظر سیستماتیک (یا نظام‌مندی).</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">ترجمه قصه‌های مجید چه وفت تمام می‌شود؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">حالا که بازنشسته‌شده‌ام، می‌توانم بگویم تا قبل از پایان سال. در فرانسه ناشر می‌گوید تمام کار را باید ترجمه کنید و بفرستید تا نظر دهیم. درحال حاضر ده تا داستان را ترجمه کرده‌ام. وقتی آدم خبر خوب از ناشر می‌شنود هیجان‌زده می‌شود.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">در مورد سینمای ایران گفتید که از ده سال پیش جامعه فرانسه شروع کرد به پخش و شناساندن سینمای ایران. فقط در چند ماه گذشته فیلم‌هایی پخش شدند مثل گربه‌های ایرانی، شیرین، ملکه و من، بسیجی، درباره الی و &#8230;</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">این فیلم‌ها ایران هم پخش می‌شوند؟ مردم می‌بینند؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">اکران عمومی؟ فکر نمی‌کنم. نه!</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">چه جالب و چه غم‌انگیز! فیلم‌های ایرانی در کشور خود ایران نمایش داده نمی‌شوند. یعنی مردم دوست ندارند؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">خیر، ممکن است مردم دوست داشته باشند اما نمایش عمومی آنها ممنوع باشند. اما مردم هرچه را بخواهند به دست می‌آورند. در ایران همه چیز هست اما پنهانی. مشروب، فیلم، دوست دختر و دوست پسر. اما اجازه دهید برگردیم به سؤالم. با توجه به روند ده ساله‌ای که سینمای ایران در فرانسه داشته، توانسته مخاطب را جذب کند، شما چه چشم‌انداز زمانی را برای استقبال از ادبیات ایران در جامعه فرانسه متصور هستید؟</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">در حال حاضر که وضعیت اقتصادی خوب نیست خب ناشران ریسک نمی‌کنند، ولی وقتی کاری روی اینترنت منتشر می‌شود خوب استقبال می‌شود. وقتی من شروع کردم به فارسی خواندن در دانشگاه، دوازده نفر بودیم حالا این رقم به ۸۰ نفر رسیده است. بنابراین فکر می‌کنم کم کم جای خود را باز می‌کند.</div>
<div style="text-align: right;"></div>
<div style="text-align: right;">من عاشق زبان فارسی هستم. برای کسی که به چند زبان حرف می‌زند فارسی خیلی جذاب می‌تواند باشد برای اینکه فارسی مثل مادر تمام زبان‌های اروپایی است. مانند انگلیسی مذکر و مؤنث ندارد، مثل آلمانی فعل در آخر جمله می‌آید و دستور زبانش مثل دستور زبان آلمانی‌است. من این زبان را بسیار جالب می‌بینم.</div>
<div style="text-align: right;"><a href="http://zamaaneh.com/khaak/2010/10/post_124.html" target="_blank">منبع</a></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsi.fi/fa/?feed=rss2&amp;p=148</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دنيای شگفت انگيز زنبورهای عسل</title>
		<link>http://www.farsi.fi/fa/?p=145</link>
		<comments>http://www.farsi.fi/fa/?p=145#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 23 May 2010 19:28:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shiwa</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانه مجازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsi.fi/fa/?p=145</guid>
		<description><![CDATA[


دنيای شگفت انگيز زنبورهای عسل: نوشته ی هارون يحيی
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><a href="http://www.farsi.fi/fa/ebook/honeybees_farsi.pdf" target="_blank"></p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-144" title="honeybee" src="http://www.farsi.fi/fa/wp-content/uploads/2010/05/honeybee.gif" alt="" width="247" height="350" /></p>
<p></a></p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.farsi.fi/fa/ebook/honeybees_farsi.pdf" target="_self">دنيای شگفت انگيز زنبورهای عسل</a>: نوشته ی هارون يحيی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsi.fi/fa/?feed=rss2&amp;p=145</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روباه و زاغ</title>
		<link>http://www.farsi.fi/fa/?p=138</link>
		<comments>http://www.farsi.fi/fa/?p=138#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 07 May 2010 16:39:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shiwa</dc:creator>
				<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsi.fi/fa/?p=138</guid>
		<description><![CDATA[
برای ديدن تصوير بزرگتر روی تصوير بالا کليک کنيد
داستان به زبان و نثر ساده و روان:
كلاغه يك قالب پنير ديد، زود اومد و اونو با نوكش برداشت، پرواز كرد و روي درختي نشست تا آسوده  پنيرشو بخوره. روباه كه مواظب كلاغ بود ، پيش خودش فكر كرد كاری كند تا قالب پنيررا بدست بياورد. روباه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://www.farsi.fi/fa/wp-content/uploads/2010/05/RubahoZaq.gif"><img class="size-full wp-image-139  aligncenter" title="RubahoZaq" src="http://www.farsi.fi/fa/wp-content/uploads/2010/05/RubahoZaq.gif" alt="" width="428" height="286" /></a><br />
برای ديدن تصوير بزرگتر روی تصوير بالا کليک کنيد</p>
<p style="text-align: right;">داستان به زبان و نثر ساده و روان:</p>
<p style="text-align: right;">كلاغه يك قالب پنير ديد، زود اومد و اونو با نوكش برداشت، پرواز كرد و روي درختي نشست تا آسوده  پنيرشو بخوره. روباه كه مواظب كلاغ بود ، پيش خودش فكر كرد كاری كند تا قالب پنيررا بدست بياورد. روباه نزديك درختي كه كلاغه نشسته بود، رفت و شروع به تعريف از او كرد : ”  به به، چه بال و پر زيبا و خوش رنگی داری، پر و بال سياه رنگ تو در دنيا بي نظير است . عجب سر و دم قشنگی داری و چه پاهای زيبائی داری ، اگر صدای قشنگي داشتی از همه پرندگان بهتر بودی.</p>
<p style="text-align: right;"> كلاغه كه با تعريفهای روباه مغرور شده بود ، خواست قارقار كنه تا روباه بفهمد كه صدای  قشنگی هم داره، ولی همينکه دهانش را باز کرد،  پنير از منقـارش افتـاد و روبـاه اونو برمي داره  و فـرار مي كنه.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsi.fi/fa/?feed=rss2&amp;p=138</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتابخانه مجازی: داستان</title>
		<link>http://www.farsi.fi/fa/?p=126</link>
		<comments>http://www.farsi.fi/fa/?p=126#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 May 2010 15:52:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shiwa</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانه مجازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsi.fi/fa/?p=126</guid>
		<description><![CDATA[

 فندک جادو :اثر کريستين آندرسن

داستانهای ديگر
 مادر: اثر ليوبا ورونکووا 
نهنگ سفيد: اثر هرمان ملويل

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-129" title="fandak" src="http://www.farsi.fi/fa/wp-content/uploads/2010/05/fandak.jpg" alt="" width="283" height="423" /></p>
<ul>
<li style="text-align: right;"> <a href="http://www.farsi.fi/fa/ebook/Fandake_Jadoo.pdf" target="_blank">فندک جادو :اثر کريستين آندرسن</a></li>
<hr />
<p dir="rtl"><span style="color: #000000;">داستانهای ديگر</span></p>
<li style="text-align: right;"><a href="http://www.farsi.fi/fa/ebook/Madar.pdf" target="_blank"> مادر: اثر ليوبا ورونکووا </a></li>
<li style="text-align: right;"><a href="http://www.farsi.fi/fa/ebook/Nahange%20Sefeed.pdf" target="_blank">نهنگ سفيد: اثر هرمان ملويل</a></li>
</ul>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsi.fi/fa/?feed=rss2&amp;p=126</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب و جزوه های روانشناسی و خودشناسی</title>
		<link>http://www.farsi.fi/fa/?p=123</link>
		<comments>http://www.farsi.fi/fa/?p=123#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 May 2010 15:49:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shiwa</dc:creator>
				<category><![CDATA[روانشناسی - خودشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانه مجازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsi.fi/fa/?p=123</guid>
		<description><![CDATA[
ده پله تا آرامش
دوازده روش برای خوشحال تر زيستن
چگونه می توانيد آنچه را که نداريد به دست آوريد و آنچه را که داريد حفظ کنيد
خود هيپنوتيزم
راز موفقيت. اثر: آنتونی رابينز
سخن انديشمندان

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<ul>
<li style="text-align: right;" dir="rtl"><a href="http://www.farsi.fi/fa/ebook/10peletaaramesh.pdf" target="_blank">ده پله تا آرامش</a></li>
<li style="text-align: right;" dir="rtl"><a href="http://www.farsi.fi/fa/ebook/12raveshbarayekhoshhaltarzistan.pdf" target="_blank">دوازده روش برای خوشحال تر زيستن</a></li>
<li style="text-align: right;" dir="rtl"><a href="http://www.farsi.fi/fa/ebook/Be_dast_avarid.pdf" target="_blank">چگونه می توانيد آنچه را که نداريد به دست آوريد و آنچه را که داريد حفظ کنيد</a></li>
<li style="text-align: right;" dir="rtl"><a href="http://www.farsi.fi/fa/ebook/KhodHypnotism.pdf" target="_blank">خود هيپنوتيزم</a></li>
<li style="text-align: right;" dir="rtl"><a href="http://www.farsi.fi/fa/ebook/secret_success_anthony_robbins_raze_movafaghiyat.pdf" target="_blank">راز موفقيت. اثر: آنتونی رابينز</a></li>
<li style="text-align: right;" dir="rtl"><a href="http://www.farsi.fi/fa/ebook/sokhanan_andishmandan.pdf" target="_blank">سخن انديشمندان</a></li>
</ul>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsi.fi/fa/?feed=rss2&amp;p=123</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سال نو مبارک</title>
		<link>http://www.farsi.fi/fa/?p=110</link>
		<comments>http://www.farsi.fi/fa/?p=110#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 21 Mar 2010 09:14:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shiwa</dc:creator>
				<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[صدا]]></category>
		<category><![CDATA[‌‌‌آموزشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsi.fi/fa/?p=110</guid>
		<description><![CDATA[شعر: فريدون مشيری     با صدای: استاد شجريان

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه‌های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمه‌ها و دشتها
خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش بحال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش بحال دختر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">شعر: فريدون مشيری     با صدای: استاد شجريان</p>
<p><img class="alignleft size-full wp-image-111" title="nowruz" src="http://www.farsi.fi/fa/wp-content/uploads/2010/03/nowruz.jpg" alt="" width="210" height="303" /><br />
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک<br />
شاخه‌های شسته ، باران خورده ، پاک<br />
آسمان آبی و ابر سپید<br />
برگهای سبز بید<br />
عطر نرگس ، رقص باد<br />
نغمه شوق پرستوهای شاد<br />
خلوت گرم کبوترهای مست<br />
نرم نرمک میرسد اینک بهار<br />
خوش بحال روزگار<br />
خوش بحال چشمه‌ها و دشتها<br />
خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها<br />
خوش بحال غنچه‌های نیمه‌باز<br />
خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز<br />
خوش بحال جام لبریز از شراب<br />
خوش بحال آفتاب<br />
ای دل من گرچه در این روزگار<br />
جامه رنگین نمی‌پوشی بکام   باده رنگین نمی‌بینی به جام<br />
نقل وسبزه در میان سفره نیست  جامت از آن می که می‌باید تهی است؛<br />
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب<br />
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار<br />
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsi.fi/fa/?feed=rss2&amp;p=110</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://www.farsi.fi/fa/audio/boyebaran.mp3" length="1653552" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>یادگیری</title>
		<link>http://www.farsi.fi/fa/?p=100</link>
		<comments>http://www.farsi.fi/fa/?p=100#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 05 Mar 2010 11:57:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shiwa</dc:creator>
				<category><![CDATA[علمی]]></category>
		<category><![CDATA[‌‌‌آموزشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsi.fi/fa/?p=100</guid>
		<description><![CDATA[
یادگیری به فراگرفتن علم ، نحوه رفتار با دیگران و بازخورد به مشکلات ، مهارت ها ، ارزشهای معنوی یا دریافت مفاهیم گفته می شود . انسانها و حیوانات توانایی یادگرفتن موضوع های مختلف را دارند . هر چند وسعت زمینه هایی که انسان در آنها توانایی یادگیری دارد قابل قیاس با حیوانات نیست .
یادگیری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.farsi.fi/fa/wp-content/uploads/2010/03/elearning_fa.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-104" title="elearning_fa" src="http://www.farsi.fi/fa/wp-content/uploads/2010/03/elearning_fa.jpg" alt="" width="112" height="113" /></a></p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">یادگیری به فراگرفتن علم ، نحوه رفتار با دیگران و بازخورد به مشکلات ، مهارت ها ، ارزشهای معنوی یا دریافت مفاهیم گفته می شود . انسانها و حیوانات توانایی یادگرفتن موضوع های مختلف را دارند . هر چند وسعت زمینه هایی که انسان در آنها توانایی یادگیری دارد قابل قیاس با حیوانات نیست .</p>
<p style="text-align: right;">یادگیری از راه های مختلفی صورت می گیرد و در سنین کودکی تا کهنسالی متفاوت است . کودکان از بازی کردن با لوازم مختلف نحوه زندگی کردن را یاد می گیرند و بزرگسالان در دانشگاه و اجتماع ، یافته های خود را تکمیل می کنند .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">گاهی یادگیری سر کلاس درس است و به شکلی که همه ما در سیستم های آموزشی تجربه کرده ایم و گاهی به شکل طبیعی . شکار همیشه از شکارچی فرار می کند ، اما اگر یک شکارچی مصنوعی در قفس یک شکار قرار دهیم ابتدا شکار می ترسد ولی بعد از مدتی یاد می گیرد که این شکارچی با او کاری ندارد .</p>
<p><span id="more-100"></span></p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">یادگیری می تواند از محرک های بیرونی شروع شود ، کودک قبل از اولین باری که دستش را به آب جوشان بزند نمی داند مفهوم جوشیدن ، دمای بالا و سوختگی چیست ، اما با اولین لمس این علم به معلومات او اضافه شده و در تمامی طول زندگی با وی همراه است .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">مغز انسان محل یادگیری و تجزیه و تحلیل اطلاعات ورودی به بدن است . مغز از سیستم های عصبی تشکیل شده که از نظر آناتومی ، فیزیولوژی و محل قرارگیری در سر انسان با هم تفاوت دارند . هر کدام از این سیستم های عصبی در طول مدت زندگی مسئول انجام نوع خاصی از پردازش ها هستند . کارهای پیچیده ای مانند سخن گفتن یا حل مسائل ریاضی و استدلال منطقی عواملی هستند که از چند سیستم موجود در مغز استفاده می کنند .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">کودک در بدو تولد فقط از شناخت های فطری خود استفاده می کند اما با گذشت مدت زمان اندکی از تولد و پیشرفته شدن سیستم عصبی چهار نوع یادگیری را آغاز می کند :</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">1.    روانشناسی روزانه : کودک از چند ماهگی یاد میگیرد که با هر کدام از اطرافیان خود چگونه باید رفتار کند . نحوه برخورد او با مادر و پدرش تفاوت می کند ، که خود تفاوت بسیاری با رفتار او با افراد دیگر خانواده دارد .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">2.    فیزیک روزانه : کودکان نحوه حرکت اجسام و چگونگی قرارگیری آنها در کنار یکدیگر را یاد می گیرند . دقت در استفاده از اسباب بازی هایی که این توانایی را در کودکان افزایش دهد موجب بهبود یادگیری آنها خواهد شد .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">3.    زیست شناسی روزانه (everyday biology) : کودکان بدون ترس از موجودات زنده به آنها علاقه مند هستند و همیشه با کنجکاوی به دیگر موجودات زنده نگاه می کنند .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">4.    یادگیری زبان : یکی از مهمترین فعالیت هایی که کودکان انجام می دهند یادگیری زبان مادریشان است .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">یادگیری زبان یکی از پیچیده ترین فعالیت هایی است که انسان ها تجربه می کنند . یادگیری زبان به دو بخش تجزیه می شود ، یادگیری کلماتی که در زبان کاربرد دارد و دیگری یادگیری دستور زبان .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">یادگیری کلمات از کودکی آغاز می شود و تا پیری ادامه دارد و تقریبا ً سن و سال خللی در این نوع یادگیری ایجاد نمی کند . هر شخصی در طول زندگی خود با کمی تمرین می تواند دایره لغات خود از هر زبانی را افزایش دهد .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">اما بر خلاف لغت ، توانایی انسان در یادگیری دستور زبان با افزایش سن کاهش می یابد . دانشمندان دو رده سنی را برای یادگیری دستور زبان ذکر می کنند ، گروه اول زیر 13 سال است و گروه دوم بالای 13 سالگی . بخش چپ مغز مسئول تحلیل دستور زبان است . انسان تا وقتی زیر 13 سال می باشد برای درک و یادگیری دستور زبان از بخش چپ مغزش استفاده می کند و بدلیل اینکه این بخش مسئول همین کار است خیلی سریع دستور زبان را یاد میگیرد . اما بعد از 13 سالگی هر دو بخش مغز برای یادگیری دستور زبان به کار گرفته می شوند و این باعث می شود دستور زبان در سنین بالاتر مشکلتر فراگرفته شود .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">به همین علت دانشمندان توصیه می کنند دستور زبان های مختلف را با تعداد معقولی کلمه در قبل از 13 سالگی به افراد آموزش دهید تا در آینده مشکل دستور زبان نداشته باشند و بتوانند معلومات خود را از نظر تعداد کلمات زیاد کنند .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">همان طور که در بحث مربوط به زبان مشاهده کردید مغز دارای دوره های مختلفی برای یادگیری است . در آن زمان ها مغز کارهای مشخصی را بهتر می تواند یاد بگیرد که اگر دوره آن سپری شود با زحمت و سختی بیشترو کیفیت پایین تری آن یادگیری شکل   می گیرد . معمولا ً کسانی که در یک حرفه ای می خواهند به درجه بالا برسند می بایست در زمان مشخص آن که عموما ً سنین پایین است شروع به یادگیری بکنند . کسی که در کودکی زبان دوم خود را یاد بگیرد خیلی روان تر از کسی که زبان دوم را در بزرگسالی یاد بگیرد می تواند صحبت کند . همین بحث درباره نوازندگی هم آشکار است .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">خواندن یکی از بحث هایی است که در دوران دبستان به کودکان آموزش می دهند . مغز انسان در هنگام خواندن مطالب صدای کلمات جدید را شبیه سازی می کند و از روی صدای آنها سعی در درک مفهوم می کند .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">درک مفهوم نیز دارای دو شکل مختلف است بعضی کلمه ها یادآور رویداد یا یک شی هستند ، مثل آسمان ، گربه و ماشین . این نوع کلمات در بخش ویژه ایی از مغز تجزیه و تحلیل می شوند و مفهوم آنها مشخص می گردد .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">کلمات دیگری به عنوان دستور زبان استفاده می شود ، مثل &#8220;است&#8221; . این نوع کلمات در بخش دیگری از مغز تعریف می شوند و در آخر ترکیب همه این مفهوم ها معنی جمله را برای شخص مشخص می کند .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">یادگیری ریاضی یکی از پیچیده ترین آموزشهایی است که مغز می تواند به آن مشغول شود . ریاضی 3 بخش مجزا از مغز را درگیر خود می کند . خواندن علائم ریاضی ، دریافت مفهوم هر علامت و تجزیه و تحلیل منطقی مجموع علائم هر کدام در بخشهای مجزای مغز صورت می گیرد .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">مغز انسان طی عملی به نام plasticity در طول دوران زندگی در حال تغییر شکل است . همزمان با یادگیری روزانه مطالب ،  مغز انسان نحوه قرارگیری ، تعداد نورون ها و تعداد اتصال بین آنها را تغییر می دهد . کسانی که معلومات بسیاری دارند و همیشه در حال یادگیری هستند مغزشان دائم در حال تغییر شکل و افزودن نورون هاست . این تغییر به حدی است که برای تغذیه نورون های جدید رگ های خونی جدید در مغز ایجاد می شود .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">البته عکس این عمل هم وجود دارد ، در صورتی که از مغز استفاده نشود کم کم تعداد نورون های آن کم می شود که یکی از بیماری های مشهور در این رابطه آلزایمر است . اولین علامت این بیماری اضافه نشدن اطلاعات جدید به حافظه طولانی مدت فرد است . کسی که مبتلا به آلزایمر است نمی تواند اطلاعات را از short term memory به long term memory انتقال دهد .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">برای یادگیری مطالب نیاز به توجه است . توجه به سه دسته تقسیم می شود :</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">1.    توجهی که کنترل آن دراختیار انسان قرار دارد . مثلا ً توجه به استاد در کلاس .<br />
2.    توجهی که توسط تحریک عوامل خارجی ایجاد می شود . مثلا ً سر کلاس تلفن همراه یکی از دانشجوها به صدا در آید ، توجهی که همه به استاد داشتند ( از نوع اول) به تلفن همراه این دانشجو جلب می شود .<br />
3.    سر حال و بیدار بودن .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">در یادگیری مطالب توجه نوع اول است که به کار می آید . اگر در هنگام یادگیری توجه ما از مطلب مورد نظر منحرف شود یادگیری به کندی یا اصلا ً صورت نمی گیرد . مثلا ً وقتی سر کلاس نشسته ایم و به حرف های استاد گوش می دهیم اما ذهن ما به مطالب مختلف دیگری فکر می کند .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">حافظه کوتاه مدت اولین بخشی است که اطلاعات در آن قرار می گیرند . حافظه کوتاه مدت یا Working memory به سه بخش تقسیم می شود :<br />
1.    بخشی که اطلاعات تصویری را به شکل کوتاه مدت در خود نگهداری می کند .<br />
2.    بخشی که اطلاعات شفاهی را در خود نگهداری می کند .<br />
3.    بخشی که اطلاعات شفاهی و تصویری را پردازش می کند .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">هنگام کارهایی مثل حل مسائل ریاضی هر سه بخش در حال فعالیت هستند . بخش اطلاعات شفاهی زمانی خیلی فعال است که مثلا ً تلفن شخصی را به علت نداشتن کاغذ باید در حافظه خود نگهداری کرده تا زمانی که وسیله نوشتن مناسب را پیدا کنید .در این حالت شروع به تکرار آن اعداد می کنید و سعی دارید با تکرار ، آنها را در حافظه خود نگهدارید .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">حافظه کوتاه مدت دارای محدودیت است . این حافظه را نمی توان با اطلاعات بسیار زیاد پر کرد و انتظار داشت که همه آنها حتی در همان لحظه در حافظه بمانند . برای مثال به یک شخص جملاتی را بگویید و از وی بخواهید عبارت آخر هر جمله را در ذهنش نگه دارد . او هم می بایست جملات را به دقت گوش کرده و معنی آن را دقیقاً درک کند . جملات هم می بایست از تعداد قابل قبولی کلمه تشکیل شده و معنی دار باشند . آن شخص وقتی به جمله پنجم می رسد فشاری را در ذهن خود حس می کند و کم کم     نمی تواند قسمت آخر جملات را در ذهن خود نگه دارد ، وقتی به جمله هفتم رسید load به حداکثر خود می رسد و بعد از این کم کم امکان نگهداری همه عبارات در ذهن را نخواهد داشت .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">بیشتر افراد حداکثر هفت آیتم را می توانند درحافظه کوتاه مدت خود نگهدارند . این آیتم ها با توجه به قدرت ذهن افراد متفاوت است . یک نمونه دیگر از این محدودیت که احتمالا ً تجربه کرده اید :</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">قسمت کمک (Help) را در MS Word باز کنید . در بعضی قسمت ها گفته شده برای انجام عملیات مشخصی می بایست مراحل زیر را انجام دهید و سپس به ترتیب 1 2 3 4 5 &#8230;. آنها را نام برده است . آیا با یک بار خواندن ، همه آنها در ذهن شما جای می گیرد ؟ یا می بایست هر بار 2 یا 3 آیتم آن را بخوانید و سپس در Word اعمال کرده و دوباره به Help بازگردید ؟ ( به خاطر سپاری این آیتم ها در حافظه بلند مدت مثل حفظ کردن شعر است و ارتباطی به این موضوع ندارد ) .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">انسان توانایی چندانی در تقویت working memory ندارد . تقویت این بخش از مغز مثل پرورش اندام نیست که بتوان اندازه بازو را دو برابر کرد ، تغییرها در حافظه کوتاه مدت در حد 10 درصد است و طی مدت زمان طولانی می باشد . مثلاً وقتی کسی همیشه ریاضی بخواند ، می تواند بعد از مدتی راحت تر از قبل مسائل جدید را حل کند .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">برای تقویت Working Memory راه های مختلفی گفته شده که برخی فقط بخش تصویری و بعضی دیگر فقط بخش verbal را تقویت می کند . شطرنج ، ریاضی و خواندن متنهایی که جملات طولانی و سخت داشته باشد از عوامل تقویت Working Memory  است . البته این فعالیت ها اگر مستمر باشند اثر بخش خواهد بود .</p>
<p style="text-align: right" dir="rtl">حافظه طولانی مدت محلی است که اطلاعات برای چندین سال در آن حفظ می شود . طبق یافته های دانشمندان سلولهایی که حافظه کوتاه مدت را نگهداری می کنند طی مراحلی که چندان روش آن مشخص نیست به حافظه های طولانی مدت تبدیل شده و تغییر شکل می دهند . حافظه طولانی مدت به دو دسته کلی تقسیم می شود . گروه اول اطلاعاتی است که از امور روزمره درحافظه باقی می ماند مثل اتفاقاتی که در هر روز رخ می دهد یا اینکه مداد و کاغذ به چه کار می آیند . گروه دوم اطلاعاتی هستند که درباره نحوه حرکت دادن بدن و کارکرد ابزار در حافظه طولانی مدت ذخیره می شوند ، مانند نحوه راندن دوچرخه ، یا روش استفاده از مداد .</p>
<p style="text-align: right;" dir="rtl"><a href="http://www.hamedb.com/fa/posts/items/how_human_learns_880812.aspx" target="_self">منبع</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsi.fi/fa/?feed=rss2&amp;p=100</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

